ماهان سرخ
پرسپولیس زلزله محبوب هرچی دله
حرف اول


پیش شماره یازدهم

 

دوستان عزیز برای دیدن کامل مطالب این هفته بر روی لینک (آدرس ) زیر و یا در سمت راست وب بر روی هفته دوم شهریور  کلیک کنید.

 

http://mahanmgz.blogfa.com/1391/06/2


 

سلام و خسته نباشید به یاران همیشه صادق ماهانی...

از دورها، خانواده بزرگ ماهان کانون گرم و صمیمی داشته. ماهان، ریشه ای بود که از سالهای نوجوانی در قلب هر کدام از ما خزید و در جودمون شکل گرفت. اصالت این عشق، هرگز انکار شدنی نیست.
و چقدر خوب که امروز، بعد گذشت سالها، از نو کنار همیم با کوله باری از خاطرات، تجربه ها...
روزی که با حضور دستهای شما یکصدا شدیم برای ماهان سرخی دوباره، انتظارم این بود این دستها، این قلبها آنقدر بزرگ شده اند و رشد کرده اند که هرگز صدایی جز فریاد یکی شدن نخواهیم شنید.
چرا که به بزرگی عشقمان ایمان داشتم. انتظار داشتم هیچ تندبادی از هر سمت و سو کانون ما را نلرزاند اما...
سالها از آن روزها گذشته. از عصر توپ های پلاستیکی در ظهرهای داغ تابستان. از هفته نامه ماهان، و سه شنبه هایی که یک دنیا عشق در خودش داشت. از نامه نوشتن های از سرِ عشق... از بهانه هایی که هرکدام یک رنگ تازه از دوست داشتن بودند... آن سالها به تکرار گذشتند اما، آیا همه از "من" ماندن گذشتیم؟ یا در کودکی و اشتباه سماجت کردیم؟ و همچنان در ندانستن ها درجا زدیم...؟!
هرگز باور نمی کردم که تنها عقربه های ساعت بودند که گذشتند و برخی! از عبور تند دقایق جا ماندند! هرگز باور نمی کردم، تنها جسم هاشان رشد کرده، غافل از اینکه روحی در انتهای این کالبد پنهان است که شور بزرگ شدن در سر دارد که هرگز او را ندیدند و شاید هم دیدند و ندید گرفتند...!
نشستند یکجا و حرف بسیار زدند! به دوست ماهانی مان تهمت زدند. چشم بستند روی انسانیت... و فکر کردند کسی نمی داند، نمی بیند...
هر روز یک حرف تازه...
شعار زنده باد و مرده باد سر دادند. به خیال اینکه چشم دشمنانشان کور شود!!
کجای دنیا هستی ماهانی؟
دنیای تو چه زود رنگ باخت...! ماهانی کجا هزار رنگ بود؟؟!!
عشقتان را، گذشته تان را به چه باختید؟!
آن خاطرات سرخ و سراسر غرور، کجای سیاهی ماند و جان داد؟!!
خدای تو کجا بود وقتی چشم بسته، ساده تر از آب خوردن حتی! تهمت زدی و کنار نشستی؟!
ماهانی؟!! کجا می روی؟!! این انتهای راه تو نبود...


دوستان عزیز...
شما که هنوز آلوده نشدید به رنگ حقیر ریا... شما که هنوز درگیر عاطفه اید... گاها" زندگی، مزه ی تلخی می گیرد! من را بخاطر بازگویی احساس روزهای اخیرم ببخشید.
این تلخ نوشته، بازتابی بود از اعمال ناشایست و غیر انسانی بعضی افراد که پشت نقاب دوست... در لباس ماهانی... بدتر از دشمن! ظاهر شدند و در فکر کوچکشان هرگز نگنجید ماهانی صادق، بدون شعار... بدون تملق و ریا، کنار دوستش هست و پشت ماهانی را خالی نمیگذارد.
آنقدر پر بودند از کینه و تنفرهای بی اساس، توهم های غریب... که از دور دوستی امان، خارج شدند.


آرزومندم این راه سرخ، این خانه امید، با حضور پرعشق شما به دور از هر چیز جز نفس عشق، پابرجا بماند و خانواده همیشه سرخ ماهان تا ابد زنجیروار متصل به هم باشد.
یار ماهانی... امروز دستهای تو، نیاز این خانه است.
"من" رو دور بریز، "ما" باش...


                                                                          ارادتمند شما:زانیار دلیری


نویسنده : مثلث سرخ
با هواداران

 
با هواداران

 

 
بهناز آزاد
در ستاره بارانِ میلادت
میان احساس من
تا حضور تو
حُبابی است از جنس هیچ
از دستان من
تا لمس نگاه تو
آسمانی است به بلندای عشق
جشن میلادت را به پرواز می روم
دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها
آسمانی که نه برای من
نه برای تو
که تنها برای “ما” آبیست
 
 
شبنم حکیم هاشمی... دختر تنهای عشق
مژده... نیما...
دو یار سرخ ماهانی
پیوندتان صمیمانه مبارک :)
 
 
نگار با رد پاي سرخ
سلام
مدت زياديه كه دور بودم از همه،بيشتر از همه از خودم،اما هر هفته باهاتون بودم،خودم بهتر از هر كسي ميدونم خودكشي هم كنم از ماهان و ماهاني نميتونم دست بردارم،امروز يه اتفاقي منو كشوند اينجا كه هميشه منتظرش بودم!از روزي كه وب راحله اومدم تا الان،ميدونستم مياد،مياد و ارامش رو زنده ميكنه تو وجود من،الان اينجاست،بهش دسترسي ندارم اما انگار كنارمه،مثل ٨ سال پيش حسش ميكنم توي هر لحظه م،مژده ي من بالاخره اومدي؟منو كه يادته ؟هيچوقت فراموشت نكردم مژده ،هم تورو هم هاجر نادري رو كه اينروزا مث قبل كنارمه،دوستتون دارم
 
 
**منیــــــژه رحمـــانی و زینب پیزارو**
مینو فرجی نازنینم خیلی خیلی خوش اومدی میدونی که اولین دوست ماهانی من هستی و ناجور واسم عزیزی تو منو به اینجا که هستم رسوندی تو دوستی ماهانی رو بهم یاد دادی خوش اومدی عزیزقلبم.
مصاحبه با پریناز خیلی خیلی خوب بود...
از دیدن عکس آقا نیما و مژده جان باقری واقعا خوشحال شدم انشاا... که تندرست باشن خیلی وقت بود از مژه خبری نداشتیم.
 
 
مژده باقری و نیما قادری
لیلا از ماکو با همه دلمون میگیم به جمع مزدوجا خوش اومدی خوشبخت شی.........فرهاد از دیار غربت تولدت مبارک
 
 
پري ناز پورمحمد
مژده جون واسه من يكي واقعا سورپرايز شد... آخي...
 
 
مریم دختری سوار بر قایق امید (تبریز)
تشکر میکنم از تک تک دوستانی که نسبت به من لطف داشتند هم بابت مصاحبه هم تبریک تولدم ،
ایشالا که بتونم در شاد ترین روزهای زندگیتون ،محبتتون رو جبران کنم.
 
 
یلدا جعفری
آنیسای من... با "من" بمان!
آنان که رفتنشان را طاقت آوردم،
"تو" نبودند...!
زادروز پاکت مبارک تو و اونها که دوستت دارند..
 
 
redman
سلام خوبید؟امیدوارم اینجا هم مارو بپزیرید!(سلام آبجی زینب.الی.ساحره.تکتاز.ملیکا.ستاره سرخ و....)
 
 
سعيد تنها
سلام
خوبين بچه ها؟ با روزگار چه ميكنين؟
خواستم از زهراي عزيز. آبجي گلم تشكر كنم بابت تبريك تولد
ممنون عزيزم. ايشا... جبران كنيم
 
 
مهدی مومنی
همسر عزیزم آنیسا، تو برای من متولد شده ای
تولدت مبارک
 
 
مژده ونیما
سلام خوبین از زانیار عزیز به خاطر راه انداختن ماهان ممنونیم و از لطفی که به ما داشت .یلدا و مریم عزیز بودنتون واسم برابر با دنیاس............دوستون داریم.
واقعا متاسف شدیم وقتی دیدیم بعضی ها هنوز بزرگ نشدنو تو بچگی موندن خوبه ادم با زمان بزرگ شه نه نی نی تر.کینه تو دل ساختنو به خیال خودشون اومدن که بمونن بزنن بکوبن و.........اما کور خوندن ماها مثل یه زنجیر وصل همیم..این اولین و اخرین حرف ما به اونا بود چون نه دنبال شریم نه حرف...........بهشون بگین هیییییییییییییس

 
 آنیسا دژپسند و مریم عسگری، خواهران همنفس
سعی کن آنقدر بزرگ باشی که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران گرفتن خودت از آنها باشد
 
 
نیما قادری
از عزیزانی که بهمون لطف داشتن ممنون خوشحالم که همه قدیمی ها اومدیم دور همیم .ماهان به همه ماها یه چیزایی داده که زندگیمونو بعضا ساخته..زندگی من و مژده هم حاصلی از اونه.....زانیار مرسی روزای خوبو بهمون برگردوندی
 
 
مژده باقری
با هرم نفس هاتون قد کشیدم بچگی هام با شما بزرگ شد و امروز............دیدم به راستی دوستان واقعی داشتن یعنی چی.......مریم ماهم یلدای نازم بودنتان برایم غنیمتی اس.........هرم نفس هاتونو ازم نگیرین....
 
 
سجاد عقیلی
زهرا ستاره سرخ از لطفت ممنونم
 
 
پري ناز پورمحمد
اين قسمت از مصاحبم كه رسيدم:
ماهان سرخ: با کیا در حال حاضر در ارتباطی؟
فريبا غفارزاده، زهرا سليماني، نيلوفر نجف آبادي...
اشك چشام ريخت... وقتي ديدم در حال حاضر ديگه نيلوفرو ندارم!!!!!! نيلوفرم؟؟؟... دلم واست خيلي تنگ شده هاااااااا... از كي بخوام تو رو...؟؟؟
 
 
هاجر از بم
این روزها آدمها فعل هایی را صرف می کنند که برایشان صرف داشته باشد!
 
 
شبنم حکیم هاشمی... دختر تنهای عشق
گل سرخ
گل سرخِ من
گل سرخِ قلبِ من
گل سرخِ عشقِ من
الهی که همیشه در شکفتن باشی و هرگز پرپر نشی...
 
 
سعيد تنها
سلام پريناز عزيز
خوبي آبجي؟ خوندن مصاحبت كلي خاطره قشنگ رو برام زنده كرد
يادش بخير اون موقع حسابي ازم شاكي بودي سر اون موضوع... يادته ؟؟؟
فك ميكنم بعدش برات حل شده
به هر حال از اينكه اين همه سال دوست خوبي مث تو دارم خوشحالم
موفق باشي
 
 
سجاد عقیلی
خیلی متاسفم واسه یه سری از اشخاص بدبختی که هیچ وقت نمیخوان ذره ای به انسانیت فکر کنند.
 
 
زهراستاره سرخ
عروس خانم خونه بخت مبارک/رسیدنت به تاج تخت مبارک:خدیجه نازنینم پیوند سرخت مبارک ایشاا...خوشبخت بشی.این مدت مشکلاتی واسم پیش اومد که نتونستم از چندتا از خواهر های گل ودوس داشتنیم قدردانی کنم.مصاحبه رومینای عزیزم ومریم سوار برقایق امیدوپریناز عزیزم حرف ندشت.ایشاا... که همیشه سالم وتندرست باشیدوکانون خانوادتون گرم باشه,درپایان تولد مریم جودی ومریم سواربرقایق امید مبارک باشه
 
 
سجاد عقیلی
واسه همسرم مریم...
چون باد می دوم عقب چشمهای تو*عمرم گذشت در طلب چشمهای تو
دل کنده ام ز روز و تماشای آفتاب*از بس که دیدنی ست شب چشمهای تو
از کج سلیقگی ست نشستن کنار جوی*تا می توان نشست لب چشمهای تو
من لاابالی ام ز چه رو همسخن شوم*با مردمان با ادب چشمهای تو
آه ای طبیب من!چه کند درد خویش را؟*بیمار مبتلا به چشمهای تو
با اشک خویش نخل تو را آب می دهم*تا فصل چیدن رطب چشمهای تو...
 
 
زینب شکیبا مقدم(بیزارو)
الیس کجایی؟
بیا...
اینجا عجیب ترین سرزمین دنیاست...
(دوباره سیبی بچین حوا:بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند)...
 
 
سمیه عبدالملکی
دوستان ماهانی ام ممنون از لطفتون که در روز تولدم مرا خوشحال کردید رومینا وزینب جان وستاره سرخ فداتون بشم
 
 
خدیجه مداحی
آخــــــــــــی! نازی! مزده باقری رو ببین ! چه قدر بزرگ شدی نسبت به عکسای 8  9 سال پیشت!
خوش اومدین نیما و مژده عزیز
 
 
مینو فرجی
اگر افتادی, بدان در این دنیا هیچکس خم نمی شود دست ترا بگیرد بلندت کند, سعی کن خودت پا شوی...
 
 
یلدا جعفری
"برای این روزهای ماهانم"

به مادرانمان بگو
آن عکس دسته جمعی تکه تکه شد
و هر کدام به یک طرف افتادیم...
به مادرانمان بگو آسمان سرزمین جدیدی است،
برای آرزوهایی که به باد رفت...
 
 
مریم پرسپولیسی اصل اندیمشکی
1. دوستای خوبم منیژه رحمانی.. الی جون رشنو.. ملیکا جان و زینب پیزارو و زهرا ماسوری عزیز.. ممنونم از لطفتون...
2. خب منم به نوبه خودم تبریک میگم به دوستان شهریوری .... مریم دختری سوار بر قایق امید.. محبوبه بخشیان ژینا شبح سرخ... مریم های جودی .. خواجوی و بهرامی عزیز... سمیه عبدالملکی .. صدیقه از شیاطین سرخ و... تمامی دوستان نازنینی که با شرمندگی فراوون الان حضور ذهن ندارم.. تولدتون خیلی خیلی مبارک باشه... امیدوارم که به تمامی خواسته ها و آرزوهاتون (و صد البته معقول.... )دست پیدا کنین.. و عمری با عزت داشته باشین... آمین....
راستی حالا نمی شد تولد من و میذاشتی یه چند وقت دیگه تبریک بگین؟ خب هنوز زود بود.... الی جون کوووووو تا سی شهریور؟:( ینی باز یه سال دیگه اضافه شد؟:O خب من که گفتم 18 آبانم...;))
به هر حال بازم ممنون از شما دوستای خوبم...
3. داداش خوبم یاور همیشه مومن... مرسی از لطفتون...
4. مژده جون خوشحالم که هستی خوش اومدین.. امیدوارم که همیشه خوش باشین...
5. مهری برزگری عزیز.. شرمنده منم متوجه منظورتون نشدم.. اما بعد یه سرچ متوجه شدم که اشتباه تایپی بود... نمی دونم چرا عوض اینکه اسم مرضیه جون.. رازگردانی عزیز رو بنویسم اسم شما رو تایپ کردم.. )خودم شاخ درآوردم.....( می خواستم از طریق این پیغام مرضیه جون رو پیدا کنم.. به هر حال شرمنده دوست خوبم...
6. فاطمه تبسمی مهربون.. مبارک باشه عزیزم.. به پای هم پیر شین....
7. کتی جووووون کجایی غیبت داری.......؟؟؟؟ مشکوک میزنی آیا؟
8. همواره شاد باشید و پرانرژی... سپاسگزارم....
 
 
مریم عسگری
یلدای بی نظیرم، بانوی ابریشمی... شعرهاتو با ولع تمام می نوشم سیراب شدنی نیستم..
منو غرق مستانگیت کن



***منیــــــژه رحمـــانی***
سعید تنهای عزیز،داداش خوب و مهربونم،12 شهریور روز تولدت رو صمیمانه به تو که متانت و مهربونیت به همه ثابت شده هستش رو از صمیم قلب تبریک میگیم... ایشا... 120 سال در کنار عسل جون و پرهام نازنین سلامت باشی.
آقا یاسین(جلال زهی) مسلما امسال تولدت رنگ و بویی دیگه داره و ما از این بابت خوشحالیم(نمی ذاری که لو بدم) اما تولدت مبارررررررررک.


نویسنده : مثلث سرخ
مصاحبه هفته


تهیه و تنظیم:یلدا جعفری

دوستای عزیز ماهانی... مصاحبه ویژه این شماره از "ماهان سرخ" مربوط می شه به زوج دوست داشتنی ماهانی. مژده و نیمای عزیز که به تازگی به جمع سرخمون اضافه شدند. به دو ماهانی قدیمی... که اسم و یادشون هرگز از صفحات خاطراتمون پاک نمیشه. شمارو به خوندن این گفتگوی صمیمی دعوت می کنیم.


 

ماهان سرخ:بیوگرافی

مژده باقری. متولد 2 بهمن 67 فوق دیپلم حسابداری. از مهر امسال تو رشته علوم اجتماعی تو دانشگاه پیام نور مشغول به تحصیل میشم
نیما قادری متولد ۱۷ بهمن 64 لیسانس حسابداری. الانم کارمند بانک صالحین هستم


ماهان سرخ:از چه سالی و چطور ماهانی شدین؟

مژده:سال 81 بود. کلا" از اول عشق مجله بودم. ماهان رو دیدم، گرفتم و معتادش شدم
نیما:فکر کنم سال 80 کانون هواداران پرسپولیس داشتیم با زانیار تو سنندج اونجا آشنا شدیم

ماهان سرخ:اولین دوست ماهانیتون؟

مژده:مریم عسگری ماه. وقتی مونا قهاری شمارشو بهم داد بال درآوردم
نیما:ندا تجویدی رو یادمه جزو اولین دوستام بود. ولی دقیق مطمئن نیستم


ماهان سرخ:از بچه های ماهان، کدومارو از نزدیک دیدین؟

مژده:مریم عسگری، سجاد عقیلی، معصومه علوی،مینا و مرضیه پژمانفرد، فروغ سعیدپور،پگاه ارشدی، لعیا عبدی، ناهید خط قرمز، میترا شکری و خیلیای دیگه که الان حضور ذهن ندارم که تو دفتر ماهان دیدار داشتیم
نیما:با خیلیا تو نمایشگاه مطبوعات و دفتر ماهان


ماهان سرخ:دفتر ماهان رفته بودین؟یه خاطره از دفتر و دیدار با پرسنل و بچه ها...

مژده:بله خیلی رفتم. جالبترین خاطرم مربوط به تولد میترا شکری. دایی ممدرضا حسابی سربسر من و میترا و هاله دانه زن گذاشت
نیما:تو یکی از دیدارا شکلاتhobiگذاشتیم لای ساندویچ احسان هاشمی. اونم خورد و انگار نه انگار...


ماهان سرخ:خودت رو تو چند جمله توصیف کن

مژده:زیادی سادم و همیشه چوبشو می خورم. تو دلم چیزی نیست اما زبونم سر سبزمو زیاد به باد میده. یه ذره هم مهربونم
نیما:آرومم و دست و دلباز(مژده:خیلی ام مهربون وآقا;))


ماهان سرخ:راستی مژده... از سابقه خبرنگاریت برامون بگو. الانم مشغولی؟

مژده:فکر کنم سال ۸۶ به بعد بود شروع به کار کردم. در زمینه حوادث با "نور" و "بانوان" و بعدها تو "سپاس" و "ماهان". حدود ۸ ماه هنری نویس مجله "سایه روشن" بودم و گه گداری با "اتفاق نو" و "ماهان" در زمینه هنری همکاری میکردم. بعد قبولی از دانشگاه و بعد هم ازدواج به مرور کم و به کلی کات شد.


ماهان سرخ:با کیا مصاحبه داشتی؟

مژده:الان دقیقا" حضور ذهن ندارم اما اونایی که یادمه... با گروه آریان، محسن چاووشی، علی لهراسبی، مهدی مقدم، بابک جهانبخش، هومن سزاوار و نریمان و...


ماهان سرخ:یه خاطره از اون دوران!

مژده:اون دوران همش خاطره ست. اما خاطره ای که الان تو ذهنمه این که، برای مصاحبه با نریمان رفته بودم کافی شاپ مشترک نریمان و مهدی مقدم توی پاساژ آینه ونک. از اونجایی که مهدی مقدم منو میشناخت واسم چایی ریخت و با کمال احترام آورد. منم چون دیرم شده بود و ذهنمم درگیر این بود که زودتر تمومش کنم و برم مصاحبه که تموم شد تا اومدم وسایلمو جمع کنم دستم خورد به چایی، ریخت رو میز و بقیه اش رو هم خودتون حدس بزنین...


ماهان سرخ:برگردیم به ماهان. به نظرتون اوج ماهان چه زمانی بود؟

سال 83 تا 81


ماهان سرخ:چه سالی از دنیای ماهان جدا شدین و چرا؟

مژده:مرداد 85 آخرین بار خانم الو شدم و مطلب خداحافظی گذاشتم. بعدش گاها" به عنوان هنری نویس همکاری داشتم
نیما:حدود سال 85 که قدیمییا نموندن و رنگ و بوی اون موقعها نموند... بعد هم زندگی و کار مجال نداد دوباره بخونمش


ماهان سرخ:اگر به چند سال گذشته برمیگشتیم، بازم ماهانی میشدین؟

مژده:حتما". چون زندگیمو ماهان ساخت
نیما:صد درصد.بین ما قدیمییا ریا نبود. همه با تمام احساس، صاف و ساده به خاطر یه تیم یه جا جمع می شدیم. رفاقتش پاک بود. فقط اگه این مژده نبود بهتر بود(خنده)
(مژده:بچه ها هفته بعد نیما نیست! مطلبو بگیرین همه)


ماهان سرخ:کسی بود از بچه های ماهان که از دوستی باهاش پشیمون شده باشین؟

مژده:آره چند نفری بودن
نیما:آره دخترایی که با دوبار حرف زدن تیریپ ازدواج ورمیداشتن!!!


ماهان سرخ:از ماهانیا چی؟ کسی بود که ازتون برنجه یا حتی ناخواسته دلشو بشکنین؟

مژده:نمی دونم. اگرم بوده ناخواسته بوده
نیما:تا دلت بخواد!


ماهان سرخ:بزرگترین درس یا تجربه ای که از ماهانی بودن کسب کردین چی بود؟

مژده:یکرنگ باشم همیشه. صداقتو از زندگیم پاک نکنم و اینکه میشه دلخوشی رو حتی تو یه صفحه کاغذ جا داد
نیما:اینکه هنوز آدمای پاک و صادقی هستن که به خاطر چیزای کوچیک کارای بزرگ بکنن


ماهان سرخ:یه تیتر داغ از ماهان!!

مژده:پرسپولیس 20 انصاریان 200
نیما:داغ که نه، ولی اگه یخ بخوایین، پرسپولیس 20 انصاریان 200(خنده)


ماهان سرخ:بهترین و بدترین خاطره از ماهان؟

بهترین، آشناییمون با هم و داشتن دوستای گل ماهانی
خاطره بدی نداشتیم


ماهان سرخ:کسی از بچه ها هست که یه مدت طولانی ازش بی خبر باشین؟

مژده:آره.. آزاده گشتیل خیلی دختر ماهی بود. تا اونجایی که می دونم همه ازش بی خبرن. دختر نازی بود.
نیما:ماشاا... همه انقدر فعالیتشون زیاده که کسی یادم نیست


ماهان سرخ:خونه کدوم یک از دوستان ماهانیتون رفتین؟

مژده:خونه میترا شکری بارها رفتم و با خانوادش خیلی خوش میگذشت. خونه معصومه علوی ام رفتم. یکبارم دیدن لیلا از ماکو رفنم
نیما:یلدا جان قرار نشد سوالایی بپرسی بعدا" دعوا بندازی تو خونمون!!
(مژی:بچه ها دیگه اثری از نیما پیدا نمی کنید)


ماهان سرخ:به نظرتون موندگارترین ماهانی کیه و چرا؟

زانیار دلیری بخاطر اینکه اگه کسی ام نمونه از ماهانیا، بازم میتونه همه رو دور هم جمع کنه


ماهان سرخ:از علایقتون بگین. موسیقی و...

مژده:موسیقی هر دوی ما حسیه. گاهی شاد گاهی غمگین بسته به حس و حالمون داره. در مورد فیلمم اصلا با هم توافق ندارم من عاشق سریالای ترکم و چون مسلطم به زبان ترکی اونا رو میبینم اما نیما با اینکه واسش نقش چلنگرو هم بازی میکنم اما حوصلش نمیگیره اون عاشق فیلمای ترسناکه


ماهان سرخ:اگه یه پاک کن دستت باشه، دوست داری کجای زندگیتو پاک کنی؟

مژده:خیلی جاها. مخصوصا" لحظه فوت مامانم...
نیما:فکر کنم همه تو زندگی لحظه هایی داریم که بخواییم بعدا" پاکشون کنیم


ماهان سرخ:خدای شما چه رنگیه؟ توصیفش کنین.

خدای ما سفیده. پر از مهره و انقدر از اول زندگی به ما دوتا لطف داشته که همیشه شاکرشیم


ماهان سرخ:آدم شوخی هستی؟ شده کسی رو سرکار بذاری؟

مژده:من؟!!اصلا"!! به نظرتون کسی از دست شیطنتام سالم در رفته؟
نیما:بستگی به جاش داره. بعضی جاها شوخ و بعضی وقتا جدی


ماهان سرخ:نیما از خواهرت دنیا چه خبر؟! زمان خیلی طولانی هست که هیچ کدوم خبری ازش نداریم!

نیما:دنیا الان
دانشجوی کارشناسی ارشد زبانه تو یه اموزشگاه زبان مشغول تدریسه یه پسر 8ساله به اسم ایلیا داره که رقیب عشقی منه(اخه میگه بزرگ بشم با زن دایی عروسی میکنم)اتفاقا وقتی شنید پیداتون کردیم کلی خوشحال شد و سلام رسوند.


ماهان سرخ:فرق مژده و نیمای الان، باچند سال پیش؟

مطمئنا" پخته تر شدیم و باتجربه تر. خیلی بهتر می تونیم آدمارو بشناسیم


ماهان سرخ:خوب... برامون از نحوه و زمان آشناییتون برامون بگین.

سال 81 از طریق زانیار آشنا شدیم. اولا که یه دوستی ماهانی ساده بود. سال 86 تو تهران از نزدیک با هم ملاقات داشتیم و بعد رابطمون جدی تر شد. بعد از یک وقفه یکساله، سال 88 شروع شد


ماهان سرخ:چی شد که این ارتباط به ازدواج و یکی شدن ختم شد؟

همون سال 88 که دوباره شروع شد، هردو به این نتیجه رسیدیم که برای هم ساخته شدیم و نمی تونیم بدون هم زندگی کنیم.

ماهان سرخ:برخورد خانواده هاتون در برابر انتخابتون چی بود؟

مخالفتی نداشتن. هر دو طرف خیلی منطقی برخورد کردن


ماهان سرخ:از مراسم خواستگاری بگین.

خیلی ساده بود. پر از خاطره و بدون سوتی!!


ماهان سرخ:چه مدت نامزد بودین و تاریخ دقیق عقد و عروسیتون؟

5 اسفند 88 نامزد کردیم. 1مهر 89عقد و 17آبان 89جشن عروسی تو سنندج گرفتیم. از اونجایی که مسافت بین شهرامون زیاد بود 25 آبان یه مراسم مختصر تو پلدشت گرفتیم


ماهان سرخ:شب عروسی چه حسی داشتین و چه آرزویی کردین؟

مژده:وااااای از شادی دل تو دلم نبود. آرزو می کردم دستامون همیشه تو دست هم باشه.
یه آرزوی دیگه ام داشتم و اونم اینکه کاشکی مامانمم بود...
(ماهان سرخ:از خدای مهربان برای مادر نازنینت آرامش ابدی خواهانیم... روحشون شاد، یادشون گرامی)
نیما:یه حس شیرین که تا اون موقع لمسش نکرده بودم. آرزو می کردم شرایط زندگیم هرجوری که بود شرایط عشقم یکسان باشه و مژده همیشه کنارم باشه.


ماهان سرخ:از دوستای ماهانیتون برای مراسم کیا دعوت بودن؟

زانیا دلیری تنها عضو از خانواده ماهان بود که حاضر بود دمش گرم حسابی سنگ تموم گذاشت و عروسی رو حسابی گرم کرد


ماهان سرخ:چرا یکباره کمرنگ شدین و ارتباطتون رو قطع کردین با خیلی ها؟ آیا دلیل خاصی داشت؟

ماهان که از اوج  افتاد خیلی ها نموندن دلیل خاصی نداشت ولی کار و درس و زندگی همه وهمه دس به دس دادن تا کنده بشیم...اما الان فوق العاده خوشحالیم کنار شماهاییم


ماهان سرخ:اینجای زندگی، چقدر از هم راضی هستین؟

مژده:بی تعارف نیما واسم سنگ تموم گذاشته
نیما:از داشتن مژده همیشه خوشحالم.


ماهان سرخ:تو خونه حرف آخرو کی میزنه؟

مژده:نیما!!حرفشم اینه:چشم..جدا از شوخی با هم مشورت میکنیم حرف و نظری که منطقی تر باشه حرف آخره


ماهان سرخ:دستپخت مژده یا مامان؟

نیما:از اونجایی که مژده حتی نیمرو زدن بلد نبود تو دوران نامزدی اشپزی رم از مامانم یاد گرفت و الان دست پختشون مو نمیزنه...


ماهان سرخ:از وبلاگ ماهان سرخ بگین. چطور از وجود همچین وبی مطلع شدین؟

نیما:زانیار با من تماس گرفت یه بار متن گذاشتم ولی فکر نمیکردم جمع همه جمع باشه
 

ماهان سرخ:وقتی بعد مدتها اسم ماهانیارو اینجا میدیدین چه حسی داشتین؟

مژده:وای یعنی من اون شب تا نیمه های شب از ذوقم خوابم نمیبرد.
نیما:آره اونقدر ذوق داشت که منم نمیذاش بخوابم...... با پرحرفی هاش


ماهان سرخ:به نظرتون تو وب جای خالی کیا احساس می شه؟

مژده:خیلی ها مثل آزاده گشتیل، معصومه علوی، سارا شمالی، حسان و...


ماهان سرخ:قرار هست بزودی بچه های ماهان خاله و دایی شن؟ دختر یا پسر؟

مژده:تو فکرش که هستیم اما نه به این زودیا...من که دختر میخوام موهاشو خرگوشی ببندم و حسابی قرطی باشه تازشم میخوام سامیار مریم عسگری دومادم باشه..
نیما:هر چی خدا بده سالم باشه فرق نمیکنه دختر یا پسر


ماهان سرخ:اگه یکی از شما خطایی ازش سر بزنه برخورد طرف مقابل چیه؟

مژده:نیما اول اشتباهامو گوشزد میکنه بعد خیلی عادی انگار چیزی نشده.
نیما:مژده اول 1جیغ بنفش میکشه که پس لرزش تا 1 هفته تو خونمون میمونه بعدم اصلا به روی خودش نمیاره


ماهان سرخ:این زندگی و یکی شدن رو مدیون کیا هستین؟

اول خواست خدا و بعد ماهان


ماهان سرخ:در حال حاضر با کدوم یک از بچه در ارتباطین؟

تو(یلدا)، مریم عسگری، سجاد عقیلی، زانیار، فرهاد از دیار غربت، نیلوفر و .... که به تلفن یا با اینترنت باهاشون در ارتباطیم

ماهان سرخ:مژده؟ با شنیدن این اسامی اولین چیزی که به خاطرت می رسه...؟!

لیلی کریمی:گل نرگس

یلدا جعفری:جرعه جرعه احساس

مریم عسگری:سجاد عقیلی...پر روحیه

مینا پژمان فرد:مثل هیچ کس

فرهاد از دیار غربت:پسرمه


ماهان سرخ:اولین سفر مشترکتون به کجا بود؟

عید سال 89 سفر به تهران


ماهان سرخ:یه نصیحت.

سعی کنیم همیشه جوری زندگی کنیم که هیچ وقت به اون پاک کنی که تو امروز گفتی احتیاج نداشته باشیم


ماهان سرخ:اگه پیامی واسه دوستای ماهانیتون دارین بگین

از همه دوستایی که تو شادی با هم بودنمون به اندازه ما شاد شدن ممنونیم


ماهان سرخ:حرف پایانی...

ماهان خیلی چیزا به ما داد دوستای ماهی که تا همیشه دوسشون داریم و عشق زندگیمون رو. عشقی که هر روز نه تنها کم نمیشه که بیشتر میشه. واسه همه ماهانی ها از خدا عشقی میخواییم زلال و پاک که هر روز عاشقی رو از سر تمرین کنن...دوستتون دارم، ممنون یلدا جونم...

 

این هم گفتگوی صمیمی و گرم با مژده نازنین و نیمای عزیز.ممنونیم که با حوصله به سوالای ما جواب دادین. کنار شما بودن لذت بی نهایتی داشت. امیدوارم لبخند عشق، همیشه آذین بخش لبهاتون باشه و هرگز خطی حتی! از دوست داشتن تو مشق زندگی جا نگذارین. با ما باشین، همیشه... و در کنار هم...

نویسنده : مثلث سرخ
گزارش ورزشی


فولاد يك - پرسپولیس يك/ عهدنامه زير پا گذاشته شد؛


 پرسپوليس در حسرت پيروزي

پرسپوليس همچنان بايد منتظر يك پير پيروزي دلچسب باشند


ورزشگاه تختي اهواز
هفته ي هفتم ليگ برتر
تعداد تماشاگر بالای 10 هزار نفر
داور: عليرضا فغاني
 پرسپولیس : نیلسون جونیور - رضا نورمحمدی - محسن بنگر - سیدجلال حسینی - حسین ماهینی - مهرداد پولادی - محمدنوری( ايمون زايد) - مهدی مهدوی کیا -غلامرضا رضایی( علي كريمي)
محمدقاضی - امیرحسین فشنگچی(ميثم تقي زاده)
سرمربي: ژوزه مانوئل

فولاد: ارشاد یوسفی - مهردادجماعتی - بختیار رحمانی - عبداله کرمی-امید خالدی - ایوب والی - شهاب کرمی - ایوب کلانتری - اسماعیل شریفات( سروش رفيعي)  عباس پورخسروانی( مهدي نوري) - ساسان انصاری( آرش افشين)


پيش بازي:

دو تیم فولاد خوزستان و پرسپولیس تهران در حالیبه مصاف هم می روند که هواداران دو تیم از وضعیتشان در جدول لیگ برتر رضایت ندارند و هر دو تیم میخواهند با برد خود را از
انتهای جدول بالا بکشند.باید دید در گرمای اهواز چه تیمی موفق است
پرسپوبليس كه در بازي با استقلال بازي نسبتا قابل قبولي را ارائه داده بود و هوادارانش را مقداري براي آينده اميدوار كرده بود در اين ديدار به اميد كسب سه امتياز است
فولاد هم كه تا به اين لحظه نتوانسته بود انتظارات را برآوده كند راهي جز پيروزي در اين ديدار ندارد


شرح بازي:

دو تيم در ابتداي كار به محك زدن يك ديگر پرداختند و اكثر بازي در ميانه ي ميدان دنبال مي شد تا عباس پورخروانی بازیکن فصل قیل شاهین بوشهر حرکتی را انجام داد که مدافع پرسپولیس را مجبور به خطا کرد و داور نقطه پنالتی را نشان داد.ایوب کلانتری پشت ضربه پنالتی قرار گرفت و ضربه را به سمت دروازه شلیک کرد ولی نیلسون با حرکتی عالی ، مانع از فروپاشی دروازه پرسپولیس در اوایل بازی شد
 در 15 دقیقه ابتدایی توپ و میدان تقریبا ازان فولادی هاست و پرسپولیسی ها به دنبال آرام کردن بازی هستند و می خواهند ابتدا مانع از گل زنی فولادی ها شوند وسپسبه دنبال گل باشند
در شروع نيمه ي دوم همچنان علي كريمي و كريم انصافري فر و ايمون زايد بر روي نيمكت ذخيره ها هستند
علي كريمي در دقيقه 92 با حركتي انفرادي و زيبا محمد قاضي را در موقعيت تك به تك با دروازه بان قرار داد ولي قاضي قدر اين موقعيت خوب را ندانست و توپ را به بيرون زد.
در نهايت بازي با حساب 1-1 به پايان رسيد نتيجه اي نه چندان دلچسب براي دو تيم رقم بخورد


اتفاقات ويژه:

دقیقه 25 : ضربه راه دور زیبا و دیدنی اسماعیل شریفات را نیلسون با زحمت به کرنر فرستاد
دقيقه 29: ضربه ي سنگين مهدي مهدوي كيا با اختلاف از كنار دروازه ي فولاد به بيرون رفت
دقيقه 39: ضربه ي سنگين محمد نوري از فاصله ي 40 متري با اختلاف اندكي از تيرك دروازه ي فولاد به بيرون رفت
دقيقه 42:ضربه فوق العاده بختیار رحمانی از فاصله ای بسیار دور به تیرک عمودی دروازه برخور کرد و در برگشت ساسان انصاری توپ را به تور دروازه آشنا کرد ولی داور پرچم را به نشانه آفساید بالا برد
دقیقه 45 : پاس بلند عباس پورخسروانی برای اسماعیل شریفات ، او را در حالت تک به تک قرار داد ولی نیلسون باز هم مانع از گلزنی فولادی ها شد

در نیمه اول ، فولاد بازی بسایر بهتری را نسبت به پرسپولیس داشت و اگر خوش شانس بود میتوانست با اختلاف در نیمه اول پیروز شو اما واکنش های عالی نیلسون جونیور این فرصت را از فولادی ها گرفت تا بتوانند در نیمه اول پیروز به رختکن بروند.بدون شکدر نیمه اول نیلسون جونیور بهترین بازیکن پرسپولیس بود ، بختیار رحمانی برای فولاد عالی بازی کرد
نيمه دوم:
در شروع نيمه ي دوم همچنان علي كريمي و كريم انصافري فر و ايمون زايد بر روي نيمكت ذخيره ها هستند
دقيقه 58: اسماعيل شريفات با تعللي كه در نزديكي محوطه جريمه داشت توپ را به مدافعان پرسپوليس داد


شرح گل:

پرسپوليس يك- فولاد صفر:  پاس عالی علی کریمی برای ماهینی و سانتر این بازیکن ،توپ را روی سر محمد قاضی فرستاد و این بازیکن با یک ضربه دروازه فولاد را باز کرد
پرسپوليس يك - فولاد يك: سانتر مهدی نوری از سمت راست ، موقعیت را برای ایوب کلانتری آماده کرد و این بازیکن با ضربه ی سری نرم و آرام توپ را دور از دسترس دروازه بان پرسپولیس به گل تبدیل کرد


اتفاق ويژه:

پس از گل پرسپولیس یکی از تماشگران در جايگاه ويژه  شی ای را به سمت حسین فرکی ، سرمربی فولاد پرتاب کرد  و این شی به سر حسین فرکی برخورد کرد و صورت حسین فرکی در حال خونریزی است و دکتر فولاد در حال مداوای سر حسین فرکی است


بهترين بازيكن:

نيلسون دروازه بان 36 ساله ي پرسوپليس بهترين بازيكن ميدان بود. دروازه باني كه در دقيقيه ي 13 يك ضربه ي پنالتي را مهار كرد و با خروج هاي به موقع خود و دريافت هاي عالي در اين ديدار مانع گلزني مهاجمان فولاد شد

 

نویسنده : مثلث سرخ
ورزشی


این پرسپولیس قهرمان می شود !!!؟؟؟


اتفاق خوب برای پرسپولیس خوردن گل در دقایق پایانی بود.پیروزی با آن نمایش، با آن ترکیب و با آن تفکر آدرس غلطی را به ژوزه می داد. درست مثل داربی که به اشتباه به پرسپولیس فهماند مهدوی کیا هافبک دفاعی خوبی است.آنچه مهدی در اهواز به نمایش گذاشت نمایشی نوامید کننده بود از یکی از بهترین بازیکنان تاریخ فوتبال ایران. این حرف یک ادعای گتره ای نیست برای اثباتش بشمارید او چند بار توپ سالم گرفت چند پاس مفید داد.



با این روند قهرمانی پرسپولیس تقریبا محال است. هفت هفته زمان مناسبی برای شناختن یک مجموعه است و از این حیث دیگر بهانه ای در دستان مانوئل نیست اما حالا او به معجونی دست پیدا کرده که نه زیبایی دارد و نه با آن می شود  به راحتی پیروز شد. این ملغمه ژوزه است؛ سه نفره کردن خط دفاعی، بدترین نوع بازی گرفتن از ماهینی و پولادی،اعتماد مغزسوز به غلامرضا رضایی ، آزمودن دوباره مهدوی کیا در هافبک دفاعی و مهمتر از همه از بین بردن روحیه بهترین خرید پرسپولیس .حالا کریم انصاری فرد به یک ذخیره نشین محض تبدیل شده و نوع نمایش او در تمرینات نشان می دهد نه این زودی ها نه به ترکیب اصلی بر می گردد و نه مهاجمی است در قواره آقای گل.بله اتفاق خوب همان رخدادی بود که مقابل فولاد رخ داد. هفته اول پرسپولیس در آبادان تقریبا با چنین روشی موفق به پیروزی شد و همان سه امتیاز فریب بزرگی بود تا امتیازات فراوانی از کف قرمزها برود.

نقطه کلیدی بازی با فولاد که ثابت می کند این تیم تنها با معجزه عرضه قهرمان شدن دارد به دقایق بعد از گل محمد قاضی مربوط می شود. نیمه دوم بوی تساوی می داد. فولاد تیمی بیمارتر از پرسپولیس است که در خانه تماشاگرش با بطری سر سرمربی را نشانه می رود. بنابراین ترس از باخت در نیمه دوم تقریبا همان نمایش کسل کننده داربی را تداعی می کرد اما تنها حرکت هجومی پرسپولیس در تمام بازی همان سانتر حسین ماهینی و ضربه سر قاضی بود.

زننده گل تا قبل از گل ضعیف ترین بازیکن میدان بود که در رقابت توپ لو دادن با غلامرضا رضایی توانسته بود مچ حریف را بخواباند.انتظاری هم جز این نمی رود چون  قاضی «تنها »ضربه زننده خوبی در باکس است.در آن سو حسین ماهینی نشان می دهد دفاع مطمئنی در جناح راست نیست. او یک پنالتی داد در دو کورس جا ماند و سرانجام باعث گل دریافتی پرسپولیس شد.در صورتی که به راحتی قادر بود بخاطر قد بلندترش نسبت به ایوب کلانتری توپ را دور کند اما  در عوض در تایمینگ اشتباه کرد تا سرانجام درهمین بازی با فولاد مشخص شود اگر ژوزه همچنان اصرار به بازی دفاعی با این مهره ها داشته باشد تنها ضرر نصیب پرسپولیس و او می شود.

ماهینی همه آموخته هایش مربوط به پنجاه متر زمین حریف است.تخصص او گریز است و ارسال سانتر . اما ژوزه پای او را می بندد تا او عوض اینکه گلسازی  کند خالق فاجعه برای تیمش باشد.اتفاق خوب یعنی همان گل دقیقه نود کلانتری تا بواسطه از دست رفتن دو امتیاز ما راحت تر  از ژوزه بپرسیم چرا باید یکی از بهترین راست های ایران در تیم  تو مبدل به یکی از بدترین بازیکنان زمین شود؟ماهینی یک سانتر عالی داشت و می توانست با حضور در زمین فولاد  درصد موقعیت های تیمش را بالا ببرد اما ژوزه او را به هجده قدم تیم خودی فراخواند تا مردی که یک بار پنالتی «مفت» داده بود برای بار دوم باعث گل حریف شود.

قطعا با این  افکار ژوزه این بازیکنان دوره اوجی را نخواهند دید.ماهینی در تیم او مبدل به دالان نفوذ شده است.ایمون زاید در دقایق حضورش در زمین نشان داد نه تنها لایق حضور در داربی نبود که حتی با این سطح آمادگی روحی و روانی سکو هم برای او زیاد نبود.محمد قاضی که می تواند خطر آفرین ترین بازیکن قرمزها در هجده قدم باشد در طول نود دقیقه تقریبا نود درصد در بیرون باکس است و نداشتن تکنیک از اوبازیکنی ساخته که تنها  خوب توپ خراب می کند.


نقطه کلید بازی با فولاد دقیقا به اتفاقات بعد از گل قاضی مربوط می شد. جایی که پرسپولیس می توانست به راحتی بر اندوخته اش بیافزاید اما یکی مثل زاید در عرض ده دقیقه بالای سه بار توپ خراب کرد.علی کریمی در هنگام دفاع حتی یک بار هم موفق به متوقف کردن بازیکن حریف نشد. مهرداد پولادی در پنج دقیقه پایانی تنها به دنبال سایه یار حریف دوید و سرانجام این مهدی مهدوی کیا بود که به راحتی اجازه داد بازیکن فولاد مقابلش توپ را سانتر کند  تا به همین راحتی پرسپولیس مقابل تیمی متوقف شود که آن تیم ده ها برابر بیمار تر از سرخهاست.
خود فریبی بس است ؛جرقه ای در کار نیست حتی اگر آنها این بازی را هم می بردند باز هیچ  تغییری در صورت مسئله پدید نمی آمد. پرسپولیس در بازی های ابتدایی  لیگ تقریبا متوسط رو به بالا خوب بازی می کرد و نتیجه نمی گرفت حالا مصیبت بار بازی می کند و نتیجه نمی گیرد.شاید تا شش هفته دیگر شناخت ژوزه از این بازیکنان و لیگ تقریبا کامل شود اما قطعا تا آن روز نیمی از این بازیکنان بخاطر بی توجهی معنادار سرمربی مبدل به فجایایی می شوند شبیه به ایمون زاید در اهواز. به قرمزها پیش از این ثابت شده  برای قهرمانی در لیگ نمی توان به غلامرضا رضایی (حتی آماده) اعتماد کرد برای قهرمان شدن احتیاج به مهاجم آماده ای مثل کریم انصاری فرد است که متاسفانه ژوزه با بی اعتمادی عجیبش او را سوزاند. پرسپولیس با «غلامرضا ها» قهرمان نمی شود که اگر شدنی بود تا به حال شده بود!

 

نویسنده : مثلث سرخ
ویژه هنری


نگاهي به رواج‌ و محبوبيت «سريال‌هاي تركيه» شبكه‌هاي ماهواره


از استانبول با عشق ممنوع: سريال‌هاي تركيه‌اي چگونه ساخته و بازاريابي مي‌شوند؟


«سريال‌هاي تركيه» اين روزها به ميهمان تازه سفره سرگرمي بينندگان شبكه‌هاي ماهواره‌اي تبديل شده است. سريال‌هايي با حضور بازيگران جوان و خوش چهره، دكورهايي جذاب و رنگارنگ و داستان‌هايي كه لحظه‌اي هوش و عقل مخاطب را به حال خود رها نمي‌كند و گاه چندين ماه بي‌وقفه مخاطب را در ساعتي مشخص پاي صفحه تلويزيون مي‌نشاند تا تصاويري دلربا از كشور تركيه را مقابل چشمان او به نمايش بگذارد. موج فراگير پخش اين سريال ها در سال هاي اخير و تاثيرات مخرب فرهنگي آنها و نيز تناقض محتوايي آنها با واقعيت هاي جامعه تركيه موضوعي است كه در اين گزارش به آن پرداخته شده است.


از استانبول تهران تا استانبول تركيه


«استانبول» نام چهارراهي در تهران است كه با صرافي ها و دلارفروش هايش شهرت دارد. چند بوتيك فروش وسايل خارجي، سفارت انگلستان، سفارت تركيه و چندين مركز بزرگ خريد در اطراف اين چهارراه براي همه مردمي كه گهگاه از اين محدوده تردد مي كنند، مكان هايي آشناست اما «استانبول» واقعي شهري آسيايي- اروپايي در تركيه است كه براي سال هايي بسيار طولاني مقصد گردشگري ايرانيان بوده است. شهري كه بسياري ايرانيان خارج رفته حداقل يك بار در زندگي گذرشان به آنجا افتاده است و اغلب ايرانيان اروپارفته در مسير خود به قاره سبز از آن عبور كرده اند.

استانبول سال هايي طولاني براي ايرانيان مكاني براي پرش به قاره اروپا بوده است. اين موضوع آنقدر پررنگ بوده كه در فيلم هاي مختلفي نيز به آن پرداخته شده است. «ديدار در استانبول»، «مزد ترس» و «آدم برفي»سه نمونه از آثار قديمي در اين زمينه است و سريال «مرگ تدريجي يك رويا» و فيلم سينمايي «بغض» دو نمونه از آثار جديدتر در اين عرصه هستند كه البته در تمام آنها تصويري نه چندان مطلوب از اين كشور و شهر ارائه مي شود. با رونق گرفتن شيخ نشين دوبي براي مدتي بازار توريستي استانبول سرد شد. در فيلم سينمايي «نقاب» ساخته كاظم راست گفتار صحنه يي وجود دارد كه در آن پارسا پيروزفر به امين حيايي پيشنهاد مي كند به دوبي بروند. امين حيايي مي پرسد: دوبي كجاست؟ و بعد ديالوگي ميان آنها رد و بدل مي شود كه در آن دوبي با استانبول مقايسه مي شود و پيروزفر خطاب به حيايي مي گويد: «دوبي از استانبول هم بهتره»!


اما حالاچند سالي است استانبول در مسيري متفاوت از گذشته قرار گرفته است. اين كشور با بهره گيري از ابزاري به نام «سريال» رسانه هاي دنيا را تسخير كرده و موفقيت اقتصادي بي نظيري را براي خود رقم زده است. موفقيتي كه در آن شبكه هاي ماهواره يي فارسي زبان نيز بي تاثير نيستند.

 

بازاري براي فروش سريال هاي تركيه يي

اسفندماه هر سال در كشور تركيه بازاري با نام «ديسكوپ» برگزار مي شود. اين بازار بزرگ ترين بازار فروش محصولات تلويزيوني در منطقه و بزرگ ترين بازار آسيايي در اين زمينه است. در كنار اين بازار در جنوب شرقي آسيا هم بازاري با نام «atf» وجود دارد كه اقبال كمتري نسبت به آن وجود دارد و با رونق گرفتن بازار تركيه، موفقيت اقتصادي كمتري دارد. در بازار ديسكوپ هر سال يكي از پرفروش ترين اقلام فرهنگي «سريال هاي تركيه يي» هستند. اين وضعيت در بازار «ميپ» هم وجود دارد. اين بازار مهرماه و فروردين ماه هر سال در كشور فرانسه برگزار مي شود و در اين بازار اروپايي هم سريال هاي تركيه يي يكي از پرفروش ترين محصولات فرهنگي هستند. يكي از ايرانياني كه هر سال در اين بازارها شركت مي كند و تمايلي به بيان نام خود ندارد، در اين خصوص مي گويد: «در اين بازارها علاقه خريداران به سريال هاي تركيه يي را ديده ام. اين واقعيتي است كه مردم كشورهاي مختلف دنيا اعم از عرب ها، آسيايي ها و بخشي از مردم اروپا اين سريال ها را دوست دارند و فقط بازار امريكا از اين سريال ها در امان مانده است.»


سريال هاي تركيه‌اي چگونه ساخته مي شوند؟


در كشور تركيه سريال هاي تركيه يي توسط شركت ها توليد نمي شود بلكه اين سريال ها توسط «شبكه هاي تلويزيوني» توليد مي شوند. خصوصي سازي شبكه هاي تلويزيوني در اين كشور باعث شده اين شبكه ها به ثروتي افسانه يي دست پيدا كنند و به واسطه اين سرمايه ها بتوانند سريال هاي خوب و سطح بالابسازند».


جم تي وي از راه مي رسد


شبكه ماهواره يي «جم تي وي» يكي از مهم ترين دلايل گرايش مخاطبان ماهواره به سريال هاي تركيه يي است. اين شبكه كه تا چند سال قبل صرفا موسيقي پخش مي كرد حالاگسترش پيدا كرده و در كنار كانال موسيقي شبكه يي هم براي پخش سريال هاي نمايشي دارد و قرار است در آينده يي نزديك توسعه پيدا كند و به چندين شبكه ديگر تبديل شود. طبق اطلاعاتي كه يكي از دست اندركاران اين شبكه كه مايل به ذكر نام خود نيست، در اختيار خبرنگار ما قرار مي دهد، بخش عمده يي از اين توسعه مرهون پخش سريال هاي تركيه يي در اين شبكه است. مدير اين شبكه يك ايراني به نام «س. ك» است كه سال ها در لندن زندگي مي كرد و حالاچند سالي است در دوبي مستقر شده است. او تاجر است و در سال هاي گذشته قصد داشت در مالزي و تركيه شبكه تلويزيوني راه اندازي كند اما حالاديگر در دوبي مستقر شده است. سريال هاي «نور و مهند»، «عشق ممنوع»، «عاصي»، «عشق و جزا» و... برخي آثار تركيه يي است كه تاكنون اين شبكه ماهواره يي پخش كرده است. طبق اطلاعات به دست آمده مدير اين شبكه سريال «عشق ممنوع» را به قيمت يك ميليون دلار خريد و هنگام پخش اين سريال چند برابر اين رقم را از راه پخش تبليغات به دست آورد. جالب است بدانيد اين سريال در رتبه بندي جهاني يكي از پربيننده ترين و پرفروش ترين سريال هاي دنيا بوده است.


تغيير سبك زندگي مردم كشورهاي عربي


«نور و مهند» يكي از اولين سريال هاي تركيه يي بود كه پخش آن در دنياي عرب موج عجيبي از علاقه مندي مردم به سريال هاي تركيه يي را به دنبال آورد. يكي از ايرانياني كه در سال 1388 در چند كشور عربي فعاليت داشته در توصيف اين مساله مي گويد: «در آن سال پخش سريال نور و مهند در چند كشور عربي باعث شد موج عظيمي از علاقه مردم نسبت به اين اثر به راه بيفتد. پخش اين سريال در ميان خانواده هاي عربي مشكلات فراواني را ايجاد كرده بود و حتي به جدايي زنان از همسران شان منجر شده بود. در يكي از كشورها مفتي اعظم فتوايي را درباره حرام بودن تماشاي اين سريال صادر كرد و در نقطه مقابل او، مردم عليه اين مفتي و فتواي او تظاهرات كردند! كار به جايي رسيد كه پخش اين سريال چنان علاقه يي در مردم چند كشور عربي نسبت به شخصيت «مهند» ايجاد كرد كه در آن كشورها تورهايي به مقصد تركيه برگزار شد كه هدف نهايي آن ديدن بازيگر نقش اصلي اين سريال يعني «مهند» بود! البته كار به همين جا ختم نشد و انحراف هاي ديگري هم در ادامه پخش اين سريال در اين كشورها به وجود آمد.»


قاعدتا مردم يك كشور نمي توانند با شنيدن سخنراني مسوولان كشوري مانند تركيه آرزو كنند شبيه آن كشور شوند يا اينكه كشته شدن ترك ها در كشتي توسط صهيونيست ها نمي تواند مردم تونس را به چنين كشوري علاقه مند كند. نكته جالب اين بود كه آنها صرفا به واسطه تماشاي سريال هاي تركيه يي علاقه مند به سيستم حكومت چنين كشوري شده بودند. آنها با ذكر مثال هايي از اين سريال ها مي گفتند: اين خيلي خوب است كه در تركيه همه آزادي دارند و هر كس مي خواهد دين دارد و هر كس نمي خواهد هم مسائل ديني را رعايت نمي كند و اين مساله نيز مشكل ساز نمي شود. اين موضوع برايم جالب شد و به واسطه همين مساله به خانه هاي بسياري از آنها رفتم و ديدم اغلب آنها سريال هاي تركيه يي تماشا مي كنند: به ويژه در ماه رمضان كه زمان اوج پخش اين سريال هاست، سايت هاي اينترنتي زيادي اين سريال ها را ضبط مي كنند و روز بعد براي دانلود مي گذارند.»



سريال صادر كنيد، پول بياوريد


سريال هاي تركيه يي بيش از 10 سال است كه در صدر محصولات صادراتي اين كشور قرار گرفته اند. اين همان مسيري است كه در حال حاضر شبكه ايراني آي فيلم در پيش گرفته و تلاش مي كند با پخش سريال هاي ايراني، تصوير موجود از كشورمان در ذهن مردم عرب را تغيير دهد.


سريال هاي تلويزيوني اين روزها به ابزار جديدي در جنگ رسانه يي تبديل شده اند و وقتي مخاطبان با چنين آثاري بمباران مي شوند، به مرور زمينه بيشتري براي جذب فرهنگ آن كشور در آنها ايجاد مي شود. فرقي هم نمي كند مخاطب ايراني از كشور تركيه سريالي مانند «عشق ممنوع» را كه اثري كاملابي اخلاق است ببيند يا اثري مانند «عاصي» كه سريالي با مضمون روستايي است. پخش هر سريالي مي تواند در ذهن مخاطبان كنجكاوي ايجاد كند و آنها را به آن فرهنگ علاقه مند كند و حتما هم نبايد اين محصول سريالي فاخر باشد!

بر مبناي همين استدلال است كه مسوولان كشور تركيه به سازندگان چنين سريال هايي امكان و اجازه ساخت سريال هايي را مي دهند كه در آن تصويري بسيار منفي از كشور تركيه ارائه مي شود. تركيه نيز مانند امريكا به اين نتيجه رسيده است كه اشكالي ندارد كه مثلادر سريالي دختران جوان اين كشور بي وفا، مردان خيانتكار و پليس فاسد جلوه داده شود. فقط كافي است سريالي جذاب ساخته شود و پس از آن در سيستم فروش جهاني، بازاريابي خوبي براي اين سريال ها شود و در دنيا به فروش برسد و سود كلاني نصيب سازندگان اين سريال ها كند. نكته مهم درباره سازندگان اين سريال ها هم اين است كه هيچ كدام تعلق خاطري به جامعه مسلمان و حتي شخصيت هاي ملي گراي تركيه ندارند. آنها اصولاآدم هاي مذهبي نيستند و طبق اطلاعات به دست آمده افرادي كاملالاييك اند كه اروپايي فكر مي كنند و صرفا به دنبال كسب سود هستند.


بازاريابي: نقطه قوت سريال‌هاي تركيه


به گفته يك كارشناس فروش فيلم و سريال، فروش فيلم و سريال در دنياي امروز يكي از تجارت هاي پرسود است. اين فعاليت در مدت زماني 5 ساله با فعاليتي متمركز مي تواند به موفقيت منجر شود. برخلاف ايران كه در فروش سريال هايي مانند مريم مقدس و يوسف پيامبر بر اساس يك موج عمل مي كند، در تركيه اين روند با دقت زيادي پيگيري شده است. سازندگان اين سريال ها با رعايت معيارهاي جهاني موفق به عرضه جهاني اين سريال ها شده اند.

درباره ارقام و هزينه هاي فروش اين سريال ها نيز اطلاعات جالبي وجود دارد. معيار خريد سريال هاي خارجي در دنيا «ساعت تلويزيوني» است. ساعت تلويزيوني بين 40 تا 45 دقيقه و گاهي 66 تا 70 دقيقه است. يعني يك سريال ممكن است 40 تا 70 دقيقه باشد و بر مبناي يك ساعت رقم مشخصي پرداخت شود. رقم پرداختي براي هر ساعت هزار دلار است كه خريداران انگليسي پرداخت مي كنند. اما رايت عربي سريال هاي تركيه يي بسيار بالاو گاهي از ساعتي 7 تا 10 هزار دلار در نوسان است. درباره برخي سريال ها نيز رايت آنها ساعتي تا 15 هزار به كشورهاي عربي فروخته شده است.



اما شبكه هاي ايراني و به ويژه شبكه هاي ماهواره يي ايراني رايت اين سريال ها را بسيار ارزان تر تهيه مي كنند. علت هم اين است كه اين شبكه ها به جز ايران، افغانستان و تاجيكستان در كشورهاي جهان مشتري ديگري ندارند و به همين دليل رايت آنها گاهي ساعتي هزار دلار هم فروخته مي شود. درباره شبكه هاي صدا و سيما نيز اين رقم در همين حدود است. مثلاهر قسمت سريال جومونگ 1200 يورو خريداري شد كه رقم نسبتا اندكي براي يك سريال خارجي است.


آنچه به نظر مي رسد در اين ميان قطعيت دارد، اين است كه تركيه مدل زندگي و سياست مورد علاقه خود را از طريق سريال هايش به كشورهاي ديگر و به ويژه كشورهاي عربي صادر مي كند. سكولارسيسم، تساهل و تسامح در رفتارهاي اجتماعي، اولويت اقتصاد بر مسائل ديني و... برخي از اين موارد است كه نمايش پي در پي آن در سريال هاي تركيه يي سبب شده تا اين روزها شهري مثل استانبول به مقصد مورد علاقه تمامي توريست هاي عربي تبديل شود. در همين زمان كه اين گزارش را مي خوانيد، شبكه هاي فارسي زباني كه سريال هاي تركيه يي را پخش مي كنند شروع به پخش تبليغات مربوط به فروش آپارتمان در تركيه كرده اند. مشتريان و خريداران اين آپارتمان ها اقامت كشور تركيه را دريافت مي كنند و حتي هزينه بليت رفت و برگشت آنها به تركيه نيز از سوي اين شركت پرداخت خواهد شد. با كمي تامل مي توان دريافت كه تركيه يي ها حالاپس از چند سال سرمايه گذاري، راه خالي كردن جيب هاي ايرانيان را پيدا كرده اند و براي فروختن آپارتمان هاي خود و جذب سرمايه هاي سرگردان ايراني راهي تازه پيدا كرده اند. اما هركس كه آپارتماني در تركيه مي خرد بايد بداند اين كشور شباهت زيادي به تصويري كه در سريال ها ديده ندارد. شايد فيلم «بغض» ساخته رضا درميشيان تصويري واقعي تر از استانبول باشد تا سريالي مانند عشق ممنوع!

 

نویسنده : مثلث سرخ
هنری


قصه عروسکی که سوپراستار شد


کلاه قرمزی و پسرخاله قهرمان گیشه

حالا می توان  آن‌ها را زوج‌ بي‌رقيب سينما و تلويزيون ايران دانست. آشنايي و دوستي كه سال 1350 آغاز شد. از آن زمان به بعد گويا حضورشان در سينما و تلويزيون بدجوري با هم گره خورده است. حميد جبلي كه بدون شك عروسك‌هاي كلاه قرمزي و پسرخاله بدون صداي او هيچ نوستالژي ندارند و ايرج طهماسب هم بعد از اين همه سال ديگر مي‌تواند نامش را به «آقاي مُرجي» تغيير دهد!

 

مدرسه موش‌ها

 آشنايي حميد جبلي و ايرج طهماسب داستان جالبي دارد. جبلي در اين‌باره می گوید: «در سال ۱۳۵۰ كلاس‌هاي تئاتر و فيلمسازي كانون پرورش فكري كودكان راه افتاد. من و طهماسب و خانم معتمدآريا به همراه عده زيادي از دوستان مثل آقايان اسعديان، طالبي، عليقلي، حسندوست و ديگران در زمينه‌هاي مختلف فعاليت مي‌كرديم».

در آن سال‌ها، كسي هنوز جبلي و طهماسب را نمي‌شناخت. سال‌هاي جنگ تحميلي، مدرسه‌ها به قول معروف تق و لق بودند و تلويزيون طرح ساخت «مدرسه موش‌ها» را به مرضيه برومند داد تا يكي از پرمخاطب‌ترين و جذاب‌ترين مجموعه‌هاي تلويزيوني كودك و نوجوان ساخته شود. در اين سريال و سپس در فيلم سينمايي «شهر موش‌ها»، جبلي صداپيشگي «كپل» و طهماسب صداپيشگي «دُم باريك» را برعهده داشتند، اما بازهم هنوز كسي به آن‌ها زوج نمي‌گفت. آنها تازه 22- 23 ساله بودند!



پس از آن تا 10 سال، هر دو در مجموعه‌هاي تلويزيوني، سينمايي و يا تئاتر‌هاي مختلفي به عنوان بازيگر، عروسك‌گردان، نويسنده يا كارگردان فعاليت مي‌كردند تا اينكه در سال 1372 مجموعه تلويزيوني «صندوق پست» توانست كم‌كم نام زوج جبلي و طهماسب را سر زبان‌ها بياندازد. در اين مجموعه عروسك محبوب كلاه قرمزي متولد شد و جبلي و طهماسب در اواسط دهه سوم زندگي خود با تحولي بزرگ در مسير كاري‌شان مواجه شدند.


تولد کلاه قرمزی

شايد كمتر كسي درباره‌ي «صندوق پست» شنيده باشد. جبلي سال 84 در گفت‌وگویی درباره‌ي تولد كلاه قرمزي گفته بود: «همه‌چيز برمي‌گردد به مجموعه صندوق پست كه با همكاري ايرج طهماسب كار مي‌كرديم و براي اينكه برنامه فقط به خواندن نامه اختصاص پيدا نكند، هربار يك عروسك را به عنوان ميهمان دعوت مي‌كرديم، تا جاييكه حتي عروسك‌هاي آرشيو صدا و سيما هم تمام شد. آن زمان از ميان عروسك‌هاي كهنه و زشتي كه ديگر قابليت استفاده نداشتند، عروسك يك حيوان را پيدا كرديم كه با تلاش خانم محبوب بازسازي شد. بعدا وقتي اين عروسك را ديدم، با توجه به قيافه زشت و بد تركيب اين عروسك احساس كردم كه نبايد صداي جالبي هم داشته باشد. برنامه اول كه با حضور كلاه قرمزي ضبط شد، همه گفتند كه كار موفقي است، هرچند كه نبايد فراموش كنيم كه كلاه قرمزي اساسا عروسك پررويي است و آخر سر هم به اصرار خودش ماند!»


پس از آن، ايرج طهماسب و حميد جبلي پاي كلاه قرمزي و پسر خاله را به سينما هم باز كردند و يكي از پرفروش‌ترين فيلم‌هاي سينمايي پس از انقلاب ساخته شد. استقبال مخاطبان و نوستالژي اين دو عروسك موجب شد، زوج طهماسب و جبلي خيلي زود سر زبان‌ها بيفتند. طي 19 سال مجموعه‌هاي تلويزيوني «كلاه قرمزي و جغجغه و فرفره»، «كلاه قرمزي 2»، «ژولي پولي و گلابي»، «كلاه قرمزي در فرنگ»، «كلاه قرمزي 88، 90 و 91» و فيلم‌هاي سينمايي «كلاه قرمزي و پسرخاله»، «كلاه قرمزي و سرو ناز» و «كلاه قرمزي و بچه ننه» توسط اين دو ساخته و عروسك‌هاي محبوب كلاه قرمزي به قدرتمندترين برند كودك و نوجوانان در حوزه سينما و تلويزيون تبديل شود.

اگرچه ايرج طهماسب و حميد جبلي در فيلم‌هاي سينمايي مانند «زير درخت هلو»، «رفيق بد»، «دختر شيريني‌فروش»، «يكي بود يكي نبود» و ... با هم كار كردند، اما هيچ كدام از ‌آن فيلم‌ها نتوانست از زير سايه سنگين نگاه مخاطبان به كلاه قرمزي خارج شوند.




عروسک های خارق العاده

حالا پس از چهار دهه، بايد ديگر زوج حميد جبلي و ايرج طهماسب را موفق‌ترين زوج تصويري دانست كه راه جلب رضايت مخاطب را با عروسك خارق‌العاده‌شان يافته‌اند.

اكنون اگر ايرج طهماسب حتي يك فيلم جدي و رئال هم بازي كند، در ته ذهن خيلي از مخاطبانش، «آقاي مُرجي» است. حميد جبلي هم آنقدر جاي كلاه قرمزي و پسرخاله صحبت كرده كه شايد خيلي‌ها يادشان نيايد اوست كه به اين دو عروسك، صداي منحصر به فردشان را داده است، مانند آن پسرك كوچكي كه روي صندلي پشتي‌ام در سينما نشسته و وقتي جبلي در نقش قاضي دادگاه در «كلاه قرمزي و بچه ننه» وارد صحنه مي‌شود و صحبت مي‌كند، با ذوق زدگي به مادرش مي‌گويد «مامان ببين! صداشو شبيه كلاه قرمزي كرده!!!

 

نویسنده : مثلث سرخ
اجتماعی


یک
روز در دادگاه خانواده !!!!

پا در حیاط دادگاه خانواده که می‌گذاری یاد گذر ایام خوش این دختران و پسران آزارت می‌دهد، ایامی که حالا آن‌ها به نقطه پایان‌اش رسیده‌اند. این‌جا تو فقط باید سکوت کنی و ببینی چهره‌های خسته و افسرده‌ای را که آشنایی چند ساله‌ای با هم دارند. نگاه خسته مادران و پدرانی که زیر سایه دیوار تکیه داده‌اند و با حسرت و درد فقط دختران و پسران‌شان را نگاه می‌کنند و در دل می‌خواهند که آنان دوباره به زندگی بازگردند. چشمان گریان دختران جوانی که زندگی چند ساله‌شان را پاشیده می‌دانند و نمی‌دانند بعد از طلاق چه سرنوشتی در انتظارشان است و در نهایت نگاه کودکانی که با غم و بغض به پدران و مادران‌شان خیره شده‌اند. هنوز نفهمیده‌اند که کودکی‌شان را باید بی‌پدر یا بی‌مادر سپری کنند.

کودکان گاهی لبخند می‌زنند و با هم بازی‌هایی که پیدا کرده‌اند در این حیاط ماتم زده می‌دوند و بلندبلند فریاد شادی سر می‌دهند و گاهی هم گریانند و خسته‌اند از این روزها که باید در حیاطی سرد کنار پدر و مادر، تنها شاهد دعوای هر روزه آنان باشند. مردان و زنان این دادگاه تاب و تحمل بریده از این اتاق به آن اتاق می‌روند و هر جلسه باید به قاضی توضیح دهند که ما حرف همدیگر را نمی‌فهمیم. مریم، همسرش اعتیاد دارد. او هفت سال با همسرش زندگی کرد و حاصل این زندگی یک دختر بود، حالا بعد از هفت سال زندگی دیگر نمی‌تواند با مردی معتاد سر کند. مریم شش سال درگیر طلاق است. او روایتی تلخ از شش سال حضورش در دادگاه دارد: «این‌جا یاد‌آور شش سال از بدترین روزها و ساعت‌های عمرم است. چهره خسته مردان و زنانی که در این شش سال با آن‌ها آشنا شدم، روح و روانم را به هم می‌ریزد. من این زنان را از عمق وجودم درک می‌کنم و می‌فهمم وقتی درباره نگاه سرد قاضی حرف می‌زنند، می‌فهمم وقتی درباره مشکلات حضانت حرف می‌زنند، وقتی قوانین، دست پای مادران را می‌بندد. شش سال زمان کمی برای من نیست.» شش سال از زندگی این زن در این پیچ و خم‌ها گم شده است. در صحبت‌های‌ او غم تنهایی و وحشت از آینده مبهم موج می‌زند. ساعت‌هایی که باید در کنار دختر کوچک‌اش باشد، در دادگاه حاضر است. حالا دیگر طلاق برایش به آرزوی دست نیافتنی تبدیل شده است.



دلایلی نه چندان محکمه‌پسند


دادگاه خانواده هر روز شاهد حضور خانواده‌هایی است که روزگاری نه چندان دور در کنار هم می‌خندیدند اما حالا به انتهای راه رسیدند، برخی این‌جا هستند تا طلاق توافقی بگیرند و خیلی زود از همدیگر خلاص شوند. برخی دیگر از زن‌ها طلاق را از همسران‌شان خریده‌اند تا مرد برگه طلاق را امضا کند؛ این را دختر جوانی که کلافه به نظر می‌رسد اعلام می‌کند: «شوهرم اعتیاد شدید دارد و تقریبا دو سال است که درگیر طلاق هستم و از این اتاق به آن اتاق می‌روم. کسی متوجه مشکلات من نیست، از این رفت‌وآمد خسته شده‌ام. امروز همسرم آمده تا طلاقم را بدهد. او از من سه میلیون تومان پول گرفت تا برگه طلاق را امضا کند.»

در کنار این‌ها، مردانی هستند که از عمق وجود همسران‌شان را دوست دارند و حاضر به طلاق آن‌ها نیستند اما مراحل طلاق را از راه قانونی‌ طی می‌کنند. این‌جا هر سن و سالی می‌بینی، دختران و پسرانی کم سن و سال که در دوران عقد خود به آخر زندگی مشترک رسیده‌اند یا زنان و مردانی که چندین سال با هم زندگی کرده‌اند و با داشتن چند فرزند و حتی نوه حالا روی صندلی‌هایی سرد و پراسترس دادگاه نشسته‌اند تا وقت رسیدگی به پرونده‌های‌شان برسد و امروز هم از چندین سال زندگی مشترک‌شان برای قاضی گله کنند. آمارها می‌گویند بیشترین گروه سنی طلاق در زن‌ها 25 تا 29 سالگی و برای مردها 30 تا 34 سالگی اتفاق می‌افتد. چهره‌های جوان و پیری که هریک دلایل خاصی برای گرفتن طلاق دارند. دلایلی که گاهی به نظر قاضی غیر‌موجه و به نظر خودشان موجه است. محمد، 57 سال سن دارد و دارای چهار فرزند است. او حالا به این نتیجه رسیده که همسرش برای زندگی زناشویی مناسب نیست. به اعتقاد او حالا دیگر طلاق مد جامعه‌ ایرانی شده است. خودش می‌گوید: «دعوای بین من و همسرم از زمانی شروع شد که بنده تصمیم گرفتم خانه‌ای 90 متری در چهار طبقه با یک شریک که دو طبقه‌اش به نام من و دو طبقه هم به نام شریکم بود، بسازم. زنم مدام تاکید داشت که یک طبقه را باید به نام او کنم و من هم با این کار مخالف بودم. یک روز او به همراه پسر کوچکم تصمیم گرفت مرا بکشد، به همین علت آمدم تا طلاق‌اش را بدهم.»

زن دیگری در گوشه‌ای از حیاط منتظر وقت دادگاه است. او می‌گوید: «دو سال است که ازدواج کرده‌ام. شوهرم ابتدا به من گفت سیگار هم نمی‌کشم اما بعدا متوجه شدم که قاچاقچی موادمخدر است و اعتیاد شدید هم دارد. من قصد جدا شدن نداشتم تا این‌که شش ماه پیش، ماموران پلیس او را در حال فروش مواد مخدر گرفتند و هفت سال محکوم شد.چند ماه است که درگیر گرفتن طلاق هستم و چند بار هماهنگی انجام شد تا همسرم در دادگاه حاضر شود اما نمی‌دانم چرا نیامد. امروز هم منتظرم تا او در دادگاه حاضر شود.» زن و مرد دیگری هم در کنار کودک‌شان نشسته‌اند. امروز وقت امضای طلاق‌شان است. مرد می‌گوید: «من عاشق همسرم هستم اما وقتی زن طلاق می‌خواهد دیگر نمی‌توان با او زندگی کرد. طلاق‌اش می‌دهم تا به هر آن‌چه که دوست دارد برسد و هر چه هم دارم می‌دهم تا او و کودکم شاد باشند.» زن هم اضافه می‌کند: «همسرم معتاد است و چندین بار ترک‌اش دادم اما دوباره شروع به کشیدن مواد کرد. من برای تربیت پسرم مجبورم طلاق بگیرم.» بااین‌حال برخی از زنان دیگر هم هستند که جزو روح‌های سرگردان دادگاه محسوب می‌شوند. روند رسیدگی به پرونده این زنان سال‌های سال است که طول کشید؛ زنانی که درگیر خیانت همسرند یا زنانی که نبود تفاهم را دلیل اصلی طلاق می‌دانند. فاطمه پنج سال است که اتاق به اتاق این دادگاه را طی کرده و او نداشتن تفاهم را علت اصلی جدا شدن‌اش می‌داند. در ابتدای ازدواج این زن، حق طلاق جزو شروط اصلی‌اش بود اما چون این حق جزو شروط ضمن عقد زن بود و از سوی محضر کتبی نوشته نشد، قاضی این حق فاطمه را رد می‌کند. او تاکید دارد: «چهار سال با همسرم زندگی کردم. اصلا حرف هم را نمی‌فهمیم. مدام کتک می‌خورم، چند بار در بیمارستان بستری شدم و دیگر تحمل این زندگی را ندارم. قاضی هم می‌گوید باید برگردم سر زندگی‌ام، این مساله برایم کابوس است. کاش می‌شد کسی برای ما کاری کند. این‌که نمی‌توانم از حق و حقوقم دفاع کنم و همسرم هر وقت بخواهد به دادگاه می‌آید و هر وقت نخواهد هم نمی‌آید، روح مرا آزار می‌دهد.»


در کنار این زنانی که با مشکلات بسیاری درگیر طلاق‌اند برخی از مردانی هستند که هنگام ازدواج همسران‌شان وکالت در طلاق را از آن‌ها گرفته‌اند و هم‌اکنون درگیر پرونده طلاق شدند. مردانی که عاشق زندگی هستند و زنانی که با یک بهانه تصمیم به طلاق گرفتند. عباس، یکی از این مردان است که دو سال از زندگی مشترک‌اش می‌گذرد. او درباره حضورش در دادگاه می‌گوید: «اول زندگی، زن و مرد با هم به مشکل برمی‌خورند. ما هم نمونه آن هستیم اما همسرم تحمل مشکلات را ندارد و می‌خواهد طلاق بگیرد. متاسفانه در ابتدای زندگی برای طلاق به او وکالت دادم و حالا دست‌اش کاملا باز است. به نظرم داشتن وکالت در طلاق جنبه می‌خواهد.»  دکتر شهلا کاظمی‌پور، جامعه‌شناس، علت اصلی طلاق را نبود تفاهم بین زن و مرد، نبود تفاهم فرهنگی، عدم تجانس تحصیلی، اختلاف سنی، مشکلات جنسی و عشق‌های زود گذر می‌داند. با این همه، آن‌طور که قاضی‌های حاضر در دادگاه می‌گویند، بسیاری از دلایلی که زن و مرد ارائه می‌دهند محکمه‌پسند نیستند و به همین علت طول دادرسی پرونده‌های طلاق طولانی‌تر می‌شود.



یارانه‌ها هم علت برخی از طلاق‌ها شد


موضوع بسیار جالب و البته غم‌انگیزی که قاضی دادگاه خانواده به آن اشاره می‌کند این است که بحث یارانه هم جزو یکی از علت‌های طلاق شده است. به گفته عباس ارجمندی، رئیس شعبه هفتم دادگاه خانواده شهر ری، خانم‌های بسیاری برای طلاق به دادگاه مراجعه می‌کنند و معتقدند همسران‌شان معتاد هستند و چون پول هدفمندی یارانه‌ها به حساب سرپرست خانوار ریخته می‌شود آنان می‌خواهند خود سرپرستی کودکان‌شان را برعهده گیرند تا این پول به حساب آن‌ها ریخته شود.


آسیب‌هایی که زن و مرد در طلاق می‌بینند


بیش از 70‌درصد متقاضیان طلاق را، زنان تشکیل می‌دهند و در 80‌درصد طلاق‌ها خانم‌ها مهریه خود را بخشیده‌اند. به اعتقاد بسیاری از جامعه‌شناسان مهم‌ترین علتی که زن‌ها را وادار به طلاق می‌کند مشکلات مالی همسر، بیکاری و اعتیاد است. خیلی از زنانی که به دادگاه خانواده آمده‌اند حاضرند همه حق و حقوق خود را نادیده بگیرند اما حضانت فرزند خود را داشته باشند. مهسا یکی از این زنان است.

او می‌گوید: «همسرم معتاد است اما نتوانستم دلایلم را در دادگاه ثابت کنم. چند وقت پیش با همسرم صحبت کردم و قرار شد مهریه و نفقه‌ام را ببخشم تا او راضی به دادن طلاق و حضانت پسرم شده است.»

با این حال طلاق پیامدهای بسیاری روی زن و مرد دارد. بررسی جامعه‌شناسان نشان می‌دهد که بیشترین آسیب‌های مطرح شده در طلاق روی زنان است. زن پس از طلاق دچار پس‌لرزه‌های روحی و روانی می‌شود. وقتی زن می‌بیند زندگی‌ای که با هزار امید و آرزو شروع کرده بود از هم پاشیده است یاس و ناامیدی در دلش، ریشه می‌کند و این موضوع موجب افسردگی زن می‌شود. دکتر‌هادی معتمدی، آسیب‌شناس، درباره آسیب‌هایی که بعد از طلاق به زنان وارد می‌شود، می‌گوید: «ترس و تنهایی، افسردگی، سرخوردگی، انزوا، کاهش رضایت از زندگی، پذیرش نقش‌های چندگانه و تعدد نقش‌ها، کشیدن مشکلات تربیتی کودکان، مشکلات ناشی از حضانت فرزندان، دلتنگی، نگاه منفی جامعه نسبت به زن تنها و تضعیف موقعیت و کاهش فرصت‌های شغلی از جمله پیامدها و آسیب‌های جدی‌ای است که طلاق بر زنان وارد می‌کند.» مردان معمولا برای فرار از تنهایی به دوستان‌شان روی می‌آورند؛ البته از دیگر تبعات طلاق روی مردان هم استعمال مواد مخدر و الکل است. مردان تحت چنین شرایطی برای فراموش کردن مشکلات خود سعی می‌کنند از این‌گونه مواد به عنوان آرامش بخش استفاده کنند.

 چند سال پیش سازمان بهزیستی کشور آیین‌نامه‌ای را درباره طرح جامع حمایت از زنان در جریان طلاق تدوین کرد. در آن طرح مسوولان در نظر داشتند بیمه طلاق را برای حمایت از زنان اجرایی کنند.
بیمه طلاقی که به اعتقاد بسیاری از جامعه‌شناسان مهم‌ترین اقدامی است که باید از سوی نهادهای دولتی در حمایت از زنان انجام گیرد. براساس این طرح قرار بود هنگام ازدواج دفترچه‌ای برای حمایت از زن باز شود تا هر ماه مقداری پول به این دفترچه واریز شود و در نهایت اگر زن دچار مشکل در زندگی شد این پول به او واگذار شود یا اگر زن زندگی‌اش ماندگار شد بعد از 30 سال پول بازنشستگی‌ از سوی این صندوق دریافت کند. دکتر معتمدی دراین‌باره می‌گوید: «در قوانین مدنی کشور حق طلاق به عهده مرد است.

 بیشتر وقت‌ها زن‌ها برای گرفتن طلاق باید یک پروسه طولانی را طی کنند. بنابراین چند سال پیش طرحی را در سازمان بهزیستی کشور پیگیری کردیم تا در کنار قاضی، یک مشاور و یک روان‌پزشک حضور داشته باشد و دلایل زن و مرد را برای طلاق بررسی کنند و با همفکری قاضی، دوران دادرسی پرونده طلاق را کاهش دهند.
در طرح جامع حمایت از زنان در جریان طلاق حتی به مبحث مهریه هم توجه شده بود. این‌که دارایی زن و مرد هنگام ازدواج ثبت شود و اگر زن و مرد در طول زندگی دچار مشکل شدند میزان افزوده دارایی‌ها بین زن و مرد تقسیم شود و سکه هم تا سقف 200 عدد و تا میزانی که قانونگذار معین می‌کند به زن داده شود. این اقدام برای مردانی است که توانایی پرداخت مهریه را ندارند. بااین‌حال این طرح هم اکنون مسکوت مانده و کسی توجه‌ای به این مساله ندارد.»

 

نویسنده : مثلث سرخ

درباره وبلاگ
پرسپولیس!
نجابت قرن است...
وحرفهایی که نمیشود نوشت!
استقلال چیست؟
جز شاگردی در مکتب سرخت...
پرسپولیس کبیر
موضوعات
آرشیو وبلاگ
هفته سوم اسفند 1392
هفته چهارم آذر 1392
هفته دوم آذر 1392
هفته اوّل آبان 1392
هفته چهارم مهر 1392
هفته اوّل مهر 1392
هفته سوم شهریور 1392
هفته چهارم مرداد 1392
هفته دوم مرداد 1392
هفته چهارم تیر 1392
هفته اوّل تیر 1392
هفته دوم خرداد 1392
هفته سوم اردیبهشت 1392
هفته دوم اردیبهشت 1392
هفته اوّل اردیبهشت 1392
هفته چهارم فروردین 1392
هفته سوم فروردین 1392
هفته اوّل فروردین 1392
هفته دوم بهمن 1391
هفته سوم شهریور 1391
هفته دوم شهریور 1391
هفته اوّل شهریور 1391
هفته چهارم مرداد 1391
هفته سوم مرداد 1391
هفته دوم مرداد 1391
هفته اوّل مرداد 1391
هفته چهارم تیر 1391
هفته سوم تیر 1391
هفته دوم تیر 1391
هفته اوّل تیر 1391
دوستان
یلدا جعفری
شیوا رادیکال قرمز
نانا
الهام الهه پیروزی

پیوند های روزانه
امکانات

طراح قالب