|
تهیه و تنظیم:یلدا جعفری
دوستای عزیز ماهانی... مصاحبه ویژه این شماره از "ماهان سرخ" مربوط می شه به زوج دوست داشتنی ماهانی. مژده و نیمای عزیز که به تازگی به جمع سرخمون اضافه شدند. به دو ماهانی قدیمی... که اسم و یادشون هرگز از صفحات خاطراتمون پاک نمیشه. شمارو به خوندن این گفتگوی صمیمی دعوت می کنیم.
ماهان سرخ:بیوگرافی
مژده باقری. متولد 2 بهمن 67 فوق دیپلم حسابداری. از مهر امسال تو رشته علوم اجتماعی تو دانشگاه پیام نور مشغول به تحصیل میشم نیما قادری متولد ۱۷ بهمن 64 لیسانس حسابداری. الانم کارمند بانک صالحین هستم
ماهان سرخ:از چه سالی و چطور ماهانی شدین؟
مژده:سال 81 بود. کلا" از اول عشق مجله بودم. ماهان رو دیدم، گرفتم و معتادش شدم نیما:فکر کنم سال 80 کانون هواداران پرسپولیس داشتیم با زانیار تو سنندج اونجا آشنا شدیم
ماهان سرخ:اولین دوست ماهانیتون؟
مژده:مریم عسگری ماه. وقتی مونا قهاری شمارشو بهم داد بال درآوردم نیما:ندا تجویدی رو یادمه جزو اولین دوستام بود. ولی دقیق مطمئن نیستم
ماهان سرخ:از بچه های ماهان، کدومارو از نزدیک دیدین؟
مژده:مریم عسگری، سجاد عقیلی، معصومه علوی،مینا و مرضیه پژمانفرد، فروغ سعیدپور،پگاه ارشدی، لعیا عبدی، ناهید خط قرمز، میترا شکری و خیلیای دیگه که الان حضور ذهن ندارم که تو دفتر ماهان دیدار داشتیم نیما:با خیلیا تو نمایشگاه مطبوعات و دفتر ماهان
ماهان سرخ:دفتر ماهان رفته بودین؟یه خاطره از دفتر و دیدار با پرسنل و بچه ها...
مژده:بله خیلی رفتم. جالبترین خاطرم مربوط به تولد میترا شکری. دایی ممدرضا حسابی سربسر من و میترا و هاله دانه زن گذاشت نیما:تو یکی از دیدارا شکلاتhobiگذاشتیم لای ساندویچ احسان هاشمی. اونم خورد و انگار نه انگار...
ماهان سرخ:خودت رو تو چند جمله توصیف کن
مژده:زیادی سادم و همیشه چوبشو می خورم. تو دلم چیزی نیست اما زبونم سر سبزمو زیاد به باد میده. یه ذره هم مهربونم نیما:آرومم و دست و دلباز(مژده:خیلی ام مهربون وآقا;))
ماهان سرخ:راستی مژده... از سابقه خبرنگاریت برامون بگو. الانم مشغولی؟
مژده:فکر کنم سال ۸۶ به بعد بود شروع به کار کردم. در زمینه حوادث با "نور" و "بانوان" و بعدها تو "سپاس" و "ماهان". حدود ۸ ماه هنری نویس مجله "سایه روشن" بودم و گه گداری با "اتفاق نو" و "ماهان" در زمینه هنری همکاری میکردم. بعد قبولی از دانشگاه و بعد هم ازدواج به مرور کم و به کلی کات شد.
ماهان سرخ:با کیا مصاحبه داشتی؟
مژده:الان دقیقا" حضور ذهن ندارم اما اونایی که یادمه... با گروه آریان، محسن چاووشی، علی لهراسبی، مهدی مقدم، بابک جهانبخش، هومن سزاوار و نریمان و...
ماهان سرخ:یه خاطره از اون دوران!
مژده:اون دوران همش خاطره ست. اما خاطره ای که الان تو ذهنمه این که، برای مصاحبه با نریمان رفته بودم کافی شاپ مشترک نریمان و مهدی مقدم توی پاساژ آینه ونک. از اونجایی که مهدی مقدم منو میشناخت واسم چایی ریخت و با کمال احترام آورد. منم چون دیرم شده بود و ذهنمم درگیر این بود که زودتر تمومش کنم و برم مصاحبه که تموم شد تا اومدم وسایلمو جمع کنم دستم خورد به چایی، ریخت رو میز و بقیه اش رو هم خودتون حدس بزنین...
ماهان سرخ:برگردیم به ماهان. به نظرتون اوج ماهان چه زمانی بود؟
سال 83 تا 81
ماهان سرخ:چه سالی از دنیای ماهان جدا شدین و چرا؟
مژده:مرداد 85 آخرین بار خانم الو شدم و مطلب خداحافظی گذاشتم. بعدش گاها" به عنوان هنری نویس همکاری داشتم نیما:حدود سال 85 که قدیمییا نموندن و رنگ و بوی اون موقعها نموند... بعد هم زندگی و کار مجال نداد دوباره بخونمش
ماهان سرخ:اگر به چند سال گذشته برمیگشتیم، بازم ماهانی میشدین؟
مژده:حتما". چون زندگیمو ماهان ساخت نیما:صد درصد.بین ما قدیمییا ریا نبود. همه با تمام احساس، صاف و ساده به خاطر یه تیم یه جا جمع می شدیم. رفاقتش پاک بود. فقط اگه این مژده نبود بهتر بود(خنده) (مژده:بچه ها هفته بعد نیما نیست! مطلبو بگیرین همه)
ماهان سرخ:کسی بود از بچه های ماهان که از دوستی باهاش پشیمون شده باشین؟
مژده:آره چند نفری بودن نیما:آره دخترایی که با دوبار حرف زدن تیریپ ازدواج ورمیداشتن!!!
ماهان سرخ:از ماهانیا چی؟ کسی بود که ازتون برنجه یا حتی ناخواسته دلشو بشکنین؟
مژده:نمی دونم. اگرم بوده ناخواسته بوده نیما:تا دلت بخواد!
ماهان سرخ:بزرگترین درس یا تجربه ای که از ماهانی بودن کسب کردین چی بود؟
مژده:یکرنگ باشم همیشه. صداقتو از زندگیم پاک نکنم و اینکه میشه دلخوشی رو حتی تو یه صفحه کاغذ جا داد نیما:اینکه هنوز آدمای پاک و صادقی هستن که به خاطر چیزای کوچیک کارای بزرگ بکنن
ماهان سرخ:یه تیتر داغ از ماهان!!
مژده:پرسپولیس 20 انصاریان 200 نیما:داغ که نه، ولی اگه یخ بخوایین، پرسپولیس 20 انصاریان 200(خنده)
ماهان سرخ:بهترین و بدترین خاطره از ماهان؟
بهترین، آشناییمون با هم و داشتن دوستای گل ماهانی خاطره بدی نداشتیم
ماهان سرخ:کسی از بچه ها هست که یه مدت طولانی ازش بی خبر باشین؟
مژده:آره.. آزاده گشتیل خیلی دختر ماهی بود. تا اونجایی که می دونم همه ازش بی خبرن. دختر نازی بود. نیما:ماشاا... همه انقدر فعالیتشون زیاده که کسی یادم نیست
ماهان سرخ:خونه کدوم یک از دوستان ماهانیتون رفتین؟
مژده:خونه میترا شکری بارها رفتم و با خانوادش خیلی خوش میگذشت. خونه معصومه علوی ام رفتم. یکبارم دیدن لیلا از ماکو رفنم نیما:یلدا جان قرار نشد سوالایی بپرسی بعدا" دعوا بندازی تو خونمون!! (مژی:بچه ها دیگه اثری از نیما پیدا نمی کنید)
ماهان سرخ:به نظرتون موندگارترین ماهانی کیه و چرا؟
زانیار دلیری بخاطر اینکه اگه کسی ام نمونه از ماهانیا، بازم میتونه همه رو دور هم جمع کنه
ماهان سرخ:از علایقتون بگین. موسیقی و...
مژده:موسیقی هر دوی ما حسیه. گاهی شاد گاهی غمگین بسته به حس و حالمون داره. در مورد فیلمم اصلا با هم توافق ندارم من عاشق سریالای ترکم و چون مسلطم به زبان ترکی اونا رو میبینم اما نیما با اینکه واسش نقش چلنگرو هم بازی میکنم اما حوصلش نمیگیره اون عاشق فیلمای ترسناکه
ماهان سرخ:اگه یه پاک کن دستت باشه، دوست داری کجای زندگیتو پاک کنی؟
مژده:خیلی جاها. مخصوصا" لحظه فوت مامانم... نیما:فکر کنم همه تو زندگی لحظه هایی داریم که بخواییم بعدا" پاکشون کنیم
ماهان سرخ:خدای شما چه رنگیه؟ توصیفش کنین.
خدای ما سفیده. پر از مهره و انقدر از اول زندگی به ما دوتا لطف داشته که همیشه شاکرشیم
ماهان سرخ:آدم شوخی هستی؟ شده کسی رو سرکار بذاری؟
مژده:من؟!!اصلا"!! به نظرتون کسی از دست شیطنتام سالم در رفته؟ نیما:بستگی به جاش داره. بعضی جاها شوخ و بعضی وقتا جدی
ماهان سرخ:نیما از خواهرت دنیا چه خبر؟! زمان خیلی طولانی هست که هیچ کدوم خبری ازش نداریم!
نیما:دنیا الان دانشجوی کارشناسی ارشد زبانه تو یه اموزشگاه زبان مشغول تدریسه یه پسر 8ساله به اسم ایلیا داره که رقیب عشقی منه(اخه میگه بزرگ بشم با زن دایی عروسی میکنم)اتفاقا وقتی شنید پیداتون کردیم کلی خوشحال شد و سلام رسوند.
ماهان سرخ:فرق مژده و نیمای الان، باچند سال پیش؟
مطمئنا" پخته تر شدیم و باتجربه تر. خیلی بهتر می تونیم آدمارو بشناسیم
ماهان سرخ:خوب... برامون از نحوه و زمان آشناییتون برامون بگین.
سال 81 از طریق زانیار آشنا شدیم. اولا که یه دوستی ماهانی ساده بود. سال 86 تو تهران از نزدیک با هم ملاقات داشتیم و بعد رابطمون جدی تر شد. بعد از یک وقفه یکساله، سال 88 شروع شد
ماهان سرخ:چی شد که این ارتباط به ازدواج و یکی شدن ختم شد؟
همون سال 88 که دوباره شروع شد، هردو به این نتیجه رسیدیم که برای هم ساخته شدیم و نمی تونیم بدون هم زندگی کنیم.
ماهان سرخ:برخورد خانواده هاتون در برابر انتخابتون چی بود؟
مخالفتی نداشتن. هر دو طرف خیلی منطقی برخورد کردن
ماهان سرخ:از مراسم خواستگاری بگین.
خیلی ساده بود. پر از خاطره و بدون سوتی!!
ماهان سرخ:چه مدت نامزد بودین و تاریخ دقیق عقد و عروسیتون؟
5 اسفند 88 نامزد کردیم. 1مهر 89عقد و 17آبان 89جشن عروسی تو سنندج گرفتیم. از اونجایی که مسافت بین شهرامون زیاد بود 25 آبان یه مراسم مختصر تو پلدشت گرفتیم
ماهان سرخ:شب عروسی چه حسی داشتین و چه آرزویی کردین؟
مژده:وااااای از شادی دل تو دلم نبود. آرزو می کردم دستامون همیشه تو دست هم باشه. یه آرزوی دیگه ام داشتم و اونم اینکه کاشکی مامانمم بود... (ماهان سرخ:از خدای مهربان برای مادر نازنینت آرامش ابدی خواهانیم... روحشون شاد، یادشون گرامی) نیما:یه حس شیرین که تا اون موقع لمسش نکرده بودم. آرزو می کردم شرایط زندگیم هرجوری که بود شرایط عشقم یکسان باشه و مژده همیشه کنارم باشه.
ماهان سرخ:از دوستای ماهانیتون برای مراسم کیا دعوت بودن؟
زانیا دلیری تنها عضو از خانواده ماهان بود که حاضر بود دمش گرم حسابی سنگ تموم گذاشت و عروسی رو حسابی گرم کرد
ماهان سرخ:چرا یکباره کمرنگ شدین و ارتباطتون رو قطع کردین با خیلی ها؟ آیا دلیل خاصی داشت؟
ماهان که از اوج افتاد خیلی ها نموندن دلیل خاصی نداشت ولی کار و درس و زندگی همه وهمه دس به دس دادن تا کنده بشیم...اما الان فوق العاده خوشحالیم کنار شماهاییم
ماهان سرخ:اینجای زندگی، چقدر از هم راضی هستین؟
مژده:بی تعارف نیما واسم سنگ تموم گذاشته نیما:از داشتن مژده همیشه خوشحالم.
ماهان سرخ:تو خونه حرف آخرو کی میزنه؟
مژده:نیما!!حرفشم اینه:چشم..جدا از شوخی با هم مشورت میکنیم حرف و نظری که منطقی تر باشه حرف آخره
ماهان سرخ:دستپخت مژده یا مامان؟
نیما:از اونجایی که مژده حتی نیمرو زدن بلد نبود تو دوران نامزدی اشپزی رم از مامانم یاد گرفت و الان دست پختشون مو نمیزنه...
ماهان سرخ:از وبلاگ ماهان سرخ بگین. چطور از وجود همچین وبی مطلع شدین؟
نیما:زانیار با من تماس گرفت یه بار متن گذاشتم ولی فکر نمیکردم جمع همه جمع باشه
ماهان سرخ:وقتی بعد مدتها اسم ماهانیارو اینجا میدیدین چه حسی داشتین؟
مژده:وای یعنی من اون شب تا نیمه های شب از ذوقم خوابم نمیبرد. نیما:آره اونقدر ذوق داشت که منم نمیذاش بخوابم...... با پرحرفی هاش
ماهان سرخ:به نظرتون تو وب جای خالی کیا احساس می شه؟
مژده:خیلی ها مثل آزاده گشتیل، معصومه علوی، سارا شمالی، حسان و...
ماهان سرخ:قرار هست بزودی بچه های ماهان خاله و دایی شن؟ دختر یا پسر؟
مژده:تو فکرش که هستیم اما نه به این زودیا...من که دختر میخوام موهاشو خرگوشی ببندم و حسابی قرطی باشه تازشم میخوام سامیار مریم عسگری دومادم باشه.. نیما:هر چی خدا بده سالم باشه فرق نمیکنه دختر یا پسر
ماهان سرخ:اگه یکی از شما خطایی ازش سر بزنه برخورد طرف مقابل چیه؟
مژده:نیما اول اشتباهامو گوشزد میکنه بعد خیلی عادی انگار چیزی نشده. نیما:مژده اول 1جیغ بنفش میکشه که پس لرزش تا 1 هفته تو خونمون میمونه بعدم اصلا به روی خودش نمیاره
ماهان سرخ:این زندگی و یکی شدن رو مدیون کیا هستین؟
اول خواست خدا و بعد ماهان
ماهان سرخ:در حال حاضر با کدوم یک از بچه در ارتباطین؟
تو(یلدا)، مریم عسگری، سجاد عقیلی، زانیار، فرهاد از دیار غربت، نیلوفر و .... که به تلفن یا با اینترنت باهاشون در ارتباطیم
ماهان سرخ:مژده؟ با شنیدن این اسامی اولین چیزی که به خاطرت می رسه...؟!
لیلی کریمی:گل نرگس
یلدا جعفری:جرعه جرعه احساس
مریم عسگری:سجاد عقیلی...پر روحیه
مینا پژمان فرد:مثل هیچ کس
فرهاد از دیار غربت:پسرمه
ماهان سرخ:اولین سفر مشترکتون به کجا بود؟
عید سال 89 سفر به تهران
ماهان سرخ:یه نصیحت.
سعی کنیم همیشه جوری زندگی کنیم که هیچ وقت به اون پاک کنی که تو امروز گفتی احتیاج نداشته باشیم
ماهان سرخ:اگه پیامی واسه دوستای ماهانیتون دارین بگین
از همه دوستایی که تو شادی با هم بودنمون به اندازه ما شاد شدن ممنونیم
ماهان سرخ:حرف پایانی...
ماهان خیلی چیزا به ما داد دوستای ماهی که تا همیشه دوسشون داریم و عشق زندگیمون رو. عشقی که هر روز نه تنها کم نمیشه که بیشتر میشه. واسه همه ماهانی ها از خدا عشقی میخواییم زلال و پاک که هر روز عاشقی رو از سر تمرین کنن...دوستتون دارم، ممنون یلدا جونم...
این هم گفتگوی صمیمی و گرم با مژده نازنین و نیمای عزیز.ممنونیم که با حوصله به سوالای ما جواب دادین. کنار شما بودن لذت بی نهایتی داشت. امیدوارم لبخند عشق، همیشه آذین بخش لبهاتون باشه و هرگز خطی حتی! از دوست داشتن تو مشق زندگی جا نگذارین. با ما باشین، همیشه... و در کنار هم...
|